روانشناسی
جدیدترین تست های روانشناسی در www.ravanshena30.ir
قالب وبلاگ


صورت مادرم سوخته بود و از وقتی یادم می‌آمد چشم چپش نمی‌دید. چهره‌اش شبیه بقیه مادرها نبود؛ همیشه از پوست‌سوخته‌اش می‌ترسیدم و از این‌كه دوستانم متوجه شوند چشمش نمی‌بیند، خجالت می‌كشیدم. برای همین فكر می‌كردم اگر همراه او باشم یا دوستانم، ما را با هم ببینند، خیلی برای من بد می‌شود و حتما دوستانم مرا مسخره می‌كنند. همیشه از حضور مادرم در یك جمع آشنا خجالت می‌كشیدم و دوست نداشتم هیچ‌كس بداند این زن یك چشم با پوست سوخته‌اش مادر من است.

كاش با مادرم عكس‌گرفته‌بودم

وضع مالی ما خوب نبود و پدرم نمی‌توانست زیاد كار كند. برای همین مادر از صبح تا شب در آشپزخانه می‌ماند و غذا می‌پخت تا بتواند خرج بچه‌ها را بدهد. او مجبور بود همیشه كار كند و برای دانش‌آموزان و معلم‌های مدرسه غذا می‌پخت و هر روز خودش غذاها را به مدرسه می‌آورد. من هم هر روز سعی می‌كردم وقتی مادر به مدرسه می‌رسد، جایی پنهان شوم تا هیچ‌كس متوجه نشود این زن یك چشم، مادر من است. ولی یك روز وقتی دوران ابتدایی را می‌گذراندم، مادر مرا در حیاط مدرسه دید و با لبخندی مهربان به سمتم آمد و در آغوشم گرفت. آن روز از این رفتار مادر خجالت كشیدم؛ دلم می‌خواست زمین دهان باز كند و مرا فرو ببرد. با خودم می‌گفتم چطور او توانسته این كار را با من بكند؟ چرا جلوی دوستانم مرا مسخره كرد؟

از این برخورد مادر گریه‌ام گرفت ولی نمی‌خواستم بچه‌ها بیشتر از این مسخره‌ام كنند. برای همین اصلاً اعتنایی به حضورش نكردم و با نگاهی سرد از كنارش رد شدم. فردای آن روز وقتی به مدرسه رفتم، یكی از همكلاسی‌هایم به من گفت: «اون زن مامان تو بود، درسته؟ واقعاً مامانت یك چشم داره؟»

اینقدر عصبانی و ناراحت بودم كه دلم می‌خواست فریاد بكشم. خجالت كشیده بودم و دوست داشتم ناپدید شوم تا دیگر هیچ‌كس مرا نبیند. برای همین عصر آن روز، وقتی به خانه برگشتم، قبل از این‌كه لباس‌هایم را عوض كنم، به آشپزخانه رفتم و به مادرم گفتم: «چرا دوست داری منو ناراحت كنی؟ كاش هیچ وقت مادری مثل تو نداشتم.»

مادر هیچ كلامی نگفت و فقط با لبخند مهربان همیشگی‌اش به من نگاه كرد. من هم آنقدر عصبانی و ناراحت بودم كه حتی یك دقیقه هم درباره حرف‌هایم فكر نكردم. آن موقع سنم خیلی كم بود و اصلاً نمی‌توانستم تصمیمی منطقی بگیرم. برای همین فقط داد می‌زدم و گریه می‌كردم.

پس از آن اتفاق، مادر دیگر در جمع دوستان یا حتی غریبه‌ها مرا در آغوش نگرفت و حتی در دوره دانشگاه هم برای جشن فارغ‌التحصیلی‌ام نیامد. من هم كم‌كم به این شرایط عادت كرده بودم و فكر می‌كردم مادر هم دیگر دوست ندارد در جمع دوستانم حاضر شود؛ كاملاً فراموش كرده بودم كه خودم از او خواسته‌ام زیاد همراه من نباشد.

حالا خودم ازدواج كرده‌ام و پدر شده‌ام. بچه‌های من مادرم را بسیار دوست دارند، ولی خیلی كم فرصت می‌كنم آنها را به دیدن مادر ببرم كه در شهر دیگری زندگی می‌كند. یك روز نامه‌ای از مادرم دریافت كردم كه نوشته بود دلش برای ما تنگ شده و دوست دارد ما را ببیند، برای همین آخر هفته همه با هم به خانه مادر رفتیم. وقتی به آنجا رسیدم، دیدم چند نفر از همسایه‌ها داخل خانه مادرم هستند. با عجله خودم را به اتاق مادر رساندم، فهمیدم مدت‌هاست كه مادر حال خوبی ندارد، ولی هیچ وقت به من چیزی نگفته است.

بالاخره دكتر آمد و پس از معاینه گفت حال او خیلی خوب نیست. بغض كرده بودم و دلم می‌خواست گریه كنم. همان شب با اجازه پزشك، مادر را هم به خانه خودمان بردیم تا بیشتر مراقبش باشیم. در راه خانه دختركوچكم از من پرسید: «بابا، چرا تو هیچ عكسی با مامان‌بزرگ نداری؟»

تعجب كردم و ساكت ماندم؛ هیچ وقت این سوال را از خودم نكرده بودم كه چرا من و مادر با هم عكس نگرفته‌ایم؟ وقتی هفته بعد حال مادر بهتر شد، این سوال را از او كردم.

مادر خیلی آرام و با لبخند همیشگی جوابم را داد.

‌‌ـ‌‌ «یادت هست، اون روزی كه گفتی از من خجالت می‌كشی؟ نمی‌خواستم ناراحتت كنم و همیشه سعی كردم دور از تو باشم. الان هم چون تو گفتی به خانه‌ات آمدم و اگر نمی‌گفتی حتی با این حال هم حاضر نمی‌شدم بیایم.»

گریه‌ام گرفته بود. مادر سال‌ها دور از من زندگی كرده بود؛ آن هم فقط و فقط به خاطر من و آرامشم. مادری كه پیر و نحیف شده بود و حتی یك عكس با پسرش نداشت. به خودم قول دادم در اولین فرصت كه حال مادر بهتر شد، با او یك عكس یادگاری بگیرم. این قدم اول بود؛ تا دیر نشده باید همه این سال‌های دوری را جبران می‌كردم.




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: دانستنی های مختصر و مفید، دانستنی های مهر ماه 89، دانستنی های موبایل، دانستنی های کاربردی، دانستنی های کره زمین، دانستنی های گوناگون، دانستنیهای بسیار جالب و جدید، دانستنیهای شهریور ماه 88، راد اس ام اس، سری جدید آیا میدانید جالب و خوادنی مهر ماه 89، سری جدید بهترین دانستنی ها، سری جدید دانستنی های جذاب و خواندنی آخر مرداد ماه 89، مجموعه بهترین دانستنی ها، مطالب 89، مطالب آموزشی جدید، مطالب جالب، مطالب جالب علمی، مطالب جالب پزشکی، مطالب جذاب،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ سه شنبه 6 تیر 1391 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]
ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻋﺰﯾﺰﻡ:

ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﯾﺎﻓﺘﯽ،

ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮐﺜﯿﻒ ﮐﺮﺩﻡ

ﻭﯾﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﻢ

ﺍﮔﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺩﺭﮐﻢ ﮐﻦ

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﯿﺎﻭﺭ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﺪﻡ

ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺖ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﯾﺎ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻧﺖ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﺪﻡ

ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ...

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﻡ ﺑﺮﻭﻡ ﻣﺮﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻭ

ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻧﮑﻦ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻬﺎ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ

ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ،ﺑﺎ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻨﮕﺮ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﯼ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﯾﺎ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﻡ

ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ،ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮ

ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ،ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ

ﻣﻦ ﺑﺪﻩ...ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ

ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺷﺘﯽ....

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻤﯿﺮﻡ،ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮ..ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺩ

ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ

ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻭ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ،ﺧﺴﺘﻪ ﻭ

ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮ

ﯾﺎﺭﯾﻢ ﮐﻦ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺭﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ

ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻭ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﻟﺒﻨﺪﻡ،ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ

به پاس قدردانی از تمامی والدین دوست داشتنی مان
ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﻣﺤﺮﻭﻡ
ﻧﮕﺬﺍﺭﯾد

وبلاگ روانشناسی

http://up3.iranblog.com/images/60981778255370465260.jpg




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: سیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان عاشقانه، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان غم انگیز، داستان غمناک، داستان غمگین، داستان غمگین - داستان غم انگیز قرار، داستان قرار ملاقات، داستان كوتاه جدید، داستان كوتاه رمانتیك، داستان كوتاه شرط عشق، داستان كوتاه قرار، داستان كوتاه مرد نابینا، داستان كوتاه گریه آور، داستان های 89، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های زیبای خواندنی، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، یك داستان فوق العاده خواندنی عشق، عاشقانه، معشوق، دلداده، متروک، کلبه، درد، محروم، خودکشی، دوست، بوسه، تنها، دوست داشتن، دوستی، یار دوستان، دوستت دارم، داستان بسیار زیبا، داستان جالب "شیطان بازنشست شد !"، داستان جالب "چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟"، داستان جالب زن باهوش و آرزو، داستان جالب “چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟”، داستان جدید، داستان خیلی خوادنی، داستان داغ، داستان زود قضاوت کردن، داستان شهریور ماه 89، داستان قضاوت، داستان های آخر شهریور، داستان های آموزنده شهریور ماه 89، داستان های زیبای شهریور ماه 89، داستان های شهریور ماه 89، داستان های 89، داستان های کوتاه ماه 89، داستان وجود خدا، داستان چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم؟، داستان کوتاه "راز جعبه کفش"، داستان کوتاه اول ماه 89، داستان کوتاهر ماه 89، داستلن های کوتاه 89، داستنک 89، راد اس ام اس،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]
  یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه،

 سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف

ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این

واقعا لطف شماست .
 

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و

 آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"


و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این

چنین شرایطی بوده ام

.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک

کردم.اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸باید این

کار رو بکنی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره

و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست


بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت

 ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود

.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست¸واحتمالا هیچ گاه هم

نخواهد فهمید.


وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون
 رفته بود ، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی
گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده

بود.در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.

من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک

کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کاررو

بکنی.نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه.

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به

اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم

 اسمیت همه چیز داره درست میشه ...

http://up1.iranblog.com/images/ro70o25wxc08xwwuqa4b.jpg



طبقه بندی: داستان ها،
برچسب ها: زنجیره عشق، داستانزنجیره عشق، داستان زنجیره عشق، زنجیره عشق زیبا، مطلب زنجیره عشق، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، یك داستان فوق العاده خواندنی عشق، عاشقانه، معشوق، دلداده، متروک، کلبه، درد، محروم، خودکشی، دوست، بوسه، تنها، دوست داشتن، دوستی، یار دوستان، دوستت دارم، دوستم داری- فرار، تاریک، خاموش، فانوس، بی کس، خلوت، من و تو، با هم، جدایی، مکانیک قلبهای تصادفی??، ??بزرگ ترین وبلاگ عاشقانه، بی وفایی، شهرت، مردم، بی تو، شعر، دکلمه، بیت، غزل، رباعی، حافظ- سعدی، مولوی، خیام، بابا طاهر، رودکی، فرودسی، مجنون لیلی، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین - رمان، کوه، آرزو، شبی، تلخی برخورد، نامه، باران، قلبم، قلبت، قلب، دل، شکسته، آخرین داستان های 89، بهترین داستان های جدید، بهترین داستان های مهر ماه، بهترین داستان های پند اموز، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، 89، جدیدترین داستان های 89، جدیدترین داستان هایماه 89، داستان 89، داستان آموزنده "جوان ثروتمند و پند عارف"، داستان آموزنده "نهایت بخشندگی" (حتما بخوانید)، داستان آموزنده و خواندنی "نگرشت را تغییر بده"، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)، داستان امروز، داستان بسیار زیبا، داستان جدید، داستان خیلی خوادنی، داستان داغ، داستان غمگین، داستان 89، داستان نهایت بخشندگی، داستان های 89، داستان های آخر، داستان های آموزنده، داستان های آموزنده جدید، داستان های آموزنده 89، داستان های بسیار زیبا، داستان های 89، داستان های زیبای خواندنی، داستان های زیبای، داستان های ماه 89، داستان های پند آموز، داستان های کوتاه، داستان وجود خدا، داستان کوتاه اول89، داستانک آموزنده 89، داستلن های کوتاه، داستنک، راد اس ام اس،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

دست های کوچکش
به زور به شیشه های اتومبیل حاجی می رسد
التماس می کند : آقا... آقا..."دعا" می خری؟
حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا "دعا" می کند......

http://up1.iranblog.com/images/zqetbtjn6x30u5choptc.jpg



طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: آخرین داستان های 89، بهترین داستان های جدید، بهترین داستان های مهر ماه، بهترین داستان های پند اموز، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، 89، جدیدترین داستان های 89، جدیدترین داستان هایماه 89، داستان 89، داستان آموزنده "جوان ثروتمند و پند عارف"، داستان آموزنده "نهایت بخشندگی" (حتما بخوانید)، داستان آموزنده و خواندنی "نگرشت را تغییر بده"، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)، داستان امروز، داستان بسیار زیبا، داستان جدید، داستان خیلی خوادنی، داستان داغ، داستان غمگین، داستان 89، داستان نهایت بخشندگی، داستان های 89، داستان های آخر، داستان های آموزنده، داستان های آموزنده جدید، داستان های آموزنده 89، داستان های بسیار زیبا، داستان های 89، داستان های زیبای خواندنی، داستان های زیبای، داستان های عاطفی، داستان های ماه 89، داستان های پند آموز، داستان های کوتاه جدید، داستان های کوتاه، داستان وجود خدا، داستان کوتاه اول89، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه، داستانک آموزنده، داستانک آموزنده 89، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داستانک، داستلن های کوتاه، داستنک، راد اس ام اس، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، مجموعه داستان های بسیار زیبا، مجموعه کامل داستان های، وبلاگ داستان آخرین داستان های 89، بهترین داستان های شهریور ماه، داستان آموزنده، داستان جالب "شیطان بازنشست شد !"، داستان جالب "چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟"، داستان جالب زن باهوش و آرزو، داستان جالب “چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟”، داستان زود قضاوت کردن، داستان شهریور ماه 89، داستان قضاوت، داستان های آخر شهریور، داستان های آموزنده شهریور ماه 89، داستان های زیبای شهریور ماه 89، داستان های شهریور ماه 89، داستان های کوتاه ماه 89، داستان چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم؟، داستان کوتاه "راز جعبه کفش"، داستان کوتاه اول ماه 89، داستان کوتاهر ماه 89، داستلن های کوتاه 89، داستنک 89،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]
کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند به عبارت ساده آن چه می گویی فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند.

اگر یک کارگر بی سواد بتواند یک اصطلاحی را در دنیا شایع کند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت را در سطح کل ایران گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم..

امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی از دست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال:

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه


مراجعه به ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: موفقیت و آرامش،
برچسب ها: amozashe mosbat boodan، mosbat، mosbat boodan، raveshe mosbat boodan، tafakore mosbat، آموزش مثبت اندیشی، آموزنده ترین مطالب طرز تفکر، بهترین روش های تبدیل تفکرات منفی به مثبت، بهترین مطالب آموزنده، بهترین مقاله برای طرز تفکر مثبت، تبدیل تفکرات منفی به مثبت، تغییر عادات منفی، تغییر عادت منفی به مثبت (از امروز مثبت باشیم)، تفکرات مثبت، تفکرات منفی، تفکرات منفی را دور بریزیم، راد اس ام اس، راه کار های تغییر عادات منفی، راه کارهای تغییر عادات منفی، روانشناسی، روش های ارتباط مثبت، روش های ترک تفکرات غلط، روش های ترک تفکرات منفی، روش های تفکر مثبت، روش های جذب تفکرات درست، روش های جذب تفکرات مثبت، روش های طرز فکر درست، روش های مثبت صحبت کردن، سایت روانشناسی، طرز صحبت کردن مثبت، طرز فکر درست، مثبت، مثبت اندیشی، مثبت بیندیشیم، مطالب آموزنده، مطالب آموزنده روانشناسی، مطالب روانشناسی،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ پنجشنبه 19 خرداد 1390 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

 



آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد ؟

آیا میدانستید تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس می باشند؟

آیا میدانستید هر بار که یک تمبر را لیس می زنید ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید ؟

آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند ؟

آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است ؟

آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن میباشد ؟
 
آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند ؟
 
آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید؟




آدرس جدید وبلاگ
www.ravanshena30.ir





طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: : آیا می دانید مهر ماه ??، آیا میدانستید جدید، آیا میدانستید مهر ماه 89، آیا میدانی آخر شهریور 89، آیا میدانید، آیا میدانید 1389، آیا میدانید ؟، آیا میدانید امروز، آیا میدانید اول مهر، آیا میدانید اول مهر 89، آیا میدانید این ماه، آیا میدانید بسیار جالب و جدید، آیا میدانید جالب، آیا میدانید جالب و خواندنی مهر ماه 89، آیا میدانید جدید، آیا میدانید جدید مهر ماه، آیا میدانید جدید و جالب مهر ماه 89، آیا میدانید خیلی جدید، آیا میدانید مهر ماه 89، آیا میدانید مهرماه??، آیا میدانید های جالب و خوادنی نیمه دوم مرداد ماه 89، بهترین دانستنی هاب جالب، بهترین مطالب 89، بهترین مطالب آموزنده، بهترین مطالب آموزنده مهر ماه 89، بهترین مطالب مهر ماه 89، بهترین و جدیدترین دانستنی های روز، جدیدترین اکتشافات، جدیدترین دانستنی های مهر ماه، جدیدترین مطالب جالب، جدیدترین مکشوفات، جدیدترین و بهترین مطالب اینترنت، دانستنی های 1389، دانستنی های 89، دانستنی های آخر شهریور 89، دانستنی های آموزشی جدید، دانستنی های اقیانوس ها، دانستنی های انرژی اتمی، دانستنی های انسان، دانستنی های اول مهر 89، دانستنی های جدید، دانستنی های جدید علم، دانستنی های جدید فن آوری، دانستنی های جدید مهر ماه 89، دانستنی های جدید و جالب، دانستنی های جهان، دانستنی های حیوانات، دانستنی های خورشید، دانستنی های خیلی جالب، دانستنی های خیلی جالب و جدید، دانستنی های خیلی جدید، دانستنی های دانشمندان، دانستنی های روز، دانستنی های روز جهان، دانستنی های سیارات، دانستنی های علوم، دانستنی های قاره ها، دانستنی های ماه مهر 89، دانستنی های مختصر و مفید، دانستنی های مهر ماه 89، دانستنی های موبایل، دانستنی های نجوم، دانستنی های کاربردی، دانستنی های کره زمین، دانستنی های کشور ها، دانستنی های کوتاه، دانستنی های گوناگون، دانستنیهای بسیار جالب و جدید، دانستنیهای شهریور ماه 88، دانستنیهای علمی جدید، راد اس ام اس، سری جدید آیا میدانید جالب و خوادنی مهر ماه 89، سری جدید بهترین دانستنی ها، سری جدید دانستنی های جذاب و خواندنی آخر مرداد ماه 89، مجموعه بهترین دانستنی ها، مطالب 89، مطالب آموزشی جدید، مطالب جالب، مطالب جالب علمی، مطالب جالب پزشکی، مطالب جذاب، مطالب خوادنی،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 13 اسفند 1389 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ Shaparak ] [ نظرات ]
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟
 من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم
 من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی
 ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم
 تو هم از غصه دور خودت پیله بستی...
حالا دومین باره که عاشقت شدم
 ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی
و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده
 از هر چی سیبه منتنفرم ...


http://www.up.iranblog.com/images/q1ur5mtylpj4pdokyzo.jpg


آدرس جدید وبلاگ روانشناسی

www.ravanshena30.ir




طبقه بندی: عاشقانه ها، داستان ها،
برچسب ها: آخرین داستان های 89، بهترین داستان های جدید، بهترین داستان های مهر ماه، بهترین داستان های پند اموز، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، 89، جدیدترین داستان های 89، جدیدترین داستان هایماه 89، داستان 89، داستان آموزنده "جوان ثروتمند و پند عارف"، داستان آموزنده "نهایت بخشندگی" (حتما بخوانید)، داستان آموزنده و خواندنی "نگرشت را تغییر بده"، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)، داستان امروز، داستان بسیار زیبا، داستان جدید، داستان خیلی خوادنی، داستان داغ، داستان غمگین، داستان 89، داستان نهایت بخشندگی، داستان های 89، داستان های آخر، داستان های آموزنده، داستان های آموزنده جدید، داستان های آموزنده 89، داستان های بسیار زیبا، داستان های 89، داستان های زیبای خواندنی، داستان های زیبای، داستان های عاطفی، داستان های ماه 89، داستان های پند آموز، داستان های کوتاه جدید، داستان های کوتاه، داستان وجود خدا، داستان کوتاه اول89، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه، داستانک آموزنده، داستانک آموزنده 89، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داستانک، داستلن های کوتاه، داستنک، راد اس ام اس، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، مجموعه داستان های بسیار زیبا، مجموعه کامل داستان های، وبلاگ داستان آخرین داستان های 89، بهترین داستان های شهریور ماه، داستان آموزنده، داستان جالب "شیطان بازنشست شد !"، داستان جالب "چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟"، داستان جالب زن باهوش و آرزو، داستان جالب “چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟”، داستان زود قضاوت کردن، داستان شهریور ماه 89، داستان قضاوت، داستان های آخر شهریور، داستان های آموزنده شهریور ماه 89، داستان های زیبای شهریور ماه 89، داستان های شهریور ماه 89، داستان های کوتاه ماه 89، داستان چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم؟، داستان کوتاه "راز جعبه کفش"، داستان کوتاه اول ماه 89، داستان کوتاهر ماه 89، داستلن های کوتاه 89، داستنک 89،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ یکشنبه 8 اسفند 1389 ] [ 12:54 ب.ظ ] [ Shaparak ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
نظر سنجی
مهمترین آرزوی شما ؟ ( صادقانه و واقع بینانه )






درباره وبلاگ

همانطور که سلامت جسم برای همه ما مهم است, سلامت روان هم مهم است...
پس:
کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم

" امیدواریم وبلاگ روانشناسی سهمی در موفقیت شما توی زندگیتون داشته باشه ، هرچند این موفقیت حاصل اراده شماست و ما فقط واسطه ایم... "
" به امید روزی که همه مردم سرزمین من لبخند به لب داشته باشند... "

" وبلاگ منتخب میهن بلاگ،مجله موفقیت و راه موفقیت "
مطالب برتر و پر بازدید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب