روانشناسی
جدیدترین تست های روانشناسی در www.ravanshena30.ir
قالب وبلاگ
 

«دختری ۲۲ ساله هستم. به تازگی عاشق مردی ۵۱ ساله شده‌ام که همسرش بیمار است. سه فرزند جوان دارد و از وضعیت مالی خوبی برخوردار است، او از من درخواست ازدواج کرده است، لطفا مرا راهنمایی کنید». «دختری هستم ۲۳ ساله، ۴ سال است عاشق مردی شدم که زن و ۲ فرزند دارد این شخص به خواستگاری من هم آمده است، می‌خواستم راهنمایی‌ام کنید چه کار کنم آیا ازدواج با او کار درستی است؟»


«حوادث»، تعیین کننده کیفیت زندگی مشترک ما نیستند، بلکه نوع برخورد و واکنش ما در برابر آن حوادث، تعیین کننده کیفیت زندگی مشترک ماست.


تغییرات در ملاک‌های ازدواج طی سال‌های اخیر بسیار سریع و عمیق بوده است؛ به طوری که این روز‌ها بهتر است بگوییم ملاک مشخصی برای ازدواج باقی نمانده است و این خود یکی از دلایل کمرنگ شدن ارزش‌ها و ناپایداری در برابر سختی‌های زندگی مشترک است. از طرفی، عشق از چالش‌های مهم زندگی همه ماست و اگر مبنای درستی نداشته باشد و به ازدواج بینجامد داستان به قدری فاجعه آمیز خواهد شد که در ‌‌نهایت به جدایی زوجین می‌انجامد.


با توجه به آنچه عنوان شد می‌توان نتیجه گرفت که شروع زندگی مشترک بدون ملاک‌های مشخص به یک نقطه منتهی خواهد شد و آن احساس نا‌خشنودی و نارضایتی از زندگی است که در آخر به از هم پاشیدگی رابطه یا بهتر است بگوییم از هم پاشیدگی بنیانی به نام «خانواده» منجر می‌شود بنیانی که محل تولد تمامی ارزش‌های انسانی و اخلاقی است.


یکی از حقایقی که این روز‌ها به دلایل مختلف با آن مواجه هستیم ازدواج دختران و پسران سنین پایین با افراد سنین بالا‌تر از خودشان است که اغلب پیامد‌هایی منفی به دنبال داشته است. در ادامه، ضمن اشاره به ملاک‌های احتمالی برای انجام چنین ازدواج‌هایی از سوی افراد، به پیامد‌های این ازدواج‌ها نیز پرداخته خواهد شد:


ضعیف بودن شناخت فرد از خود
اولین و مهم‌ترین دلیل ازدواج‌هایی به این سبک، این است که مرد یا زن متقاضی این نوع ازدواج، خود و همچنین نیاز و انگیزه‌های خود را برای ازدواج نمی‌شناسد لذا لازم است قبل از ازدواج تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم.


درگیر مشکلات اقتصادی
یکی از پیامد‌های مشکلات اقتصادی در جامعه ما، شاید همین ازدواج‌های غیر متعارف باشد. ازدواج دختران بسیار جوان با مردان متأهل و متمکن و یا ازدواج پسران جوان با خانم‌های مطلقه بزرگ‌تر از خود در موارد بسیاری به مشکلات اقتصادی مربوط است. به بیان دیگر وقتی مهیا کردن شرایط اولیه ازدواج برای پسران جوان و مجرد که با مشکلاتی چون نداشتن کار مناسب درگیر هستند، بسیار سخت می‌شود تمایل آن‌ها برای ازدواج با خانم‌های مطلقه ولی بهره‌مند از اوضاع اقتصادی مطلوب‌تر افزایش می‌یابد.


از سوی دیگر، وقتی دختر جوانی با مشکلات اقتصادی زیادی روبه رو باشد یا خانواده‌اش در تهیه جهیزیه ناتوان باشند، مجبور است تن به ازدواج با مردان بسیار بزرگ‌تر از خود و یا حتی ازدواج با مردان متأهل بدهد. این‌ها موجب می‌شود که امروزه شاهد ازدواج‌هایی با اشکال نا‌متعارف باشیم که البته اغلب آن‌ها در ‌‌نهایت با مشکل مواجه خواهند شد. لذا لازم است نگاه‌مان به مسائل اقتصادی را به عنوان یکی از ملاک‌های ازدواج خوب بررسی کنیم. در واقع بدانیم «ازدواج» راه مناسبی برای تعدیل مشکلات اقتصادی نیست.


در حسرت جایگاه اجتماعی
گاهی اوقات موقعیت اجتماعی خوب یک مرد باعث می‌شود برخی دختران مجرد برای بهره‌مندی از این منزلت اجتماعی تصمیم به ازدواجی نامتعارف بگیرند. در نظر بسیاری از دخترانی که راه‌های زیادی برای ارتقای منزلت اجتماعی پیش رویشان نیست، ازدواج با مردان دارای موقعیت ویژه ولو متاهل یا بسیار بزرگ‌تر از خود می‌تواند راهی برای جبران این محدودیت‌ها باشد. آگاهی دختران نسبت به پیامدهای این نوع ازدواج می‌تواند ازدواج با انگیزه‌های آگاهانه تری را موجب شود.


عشق، تعهد و امنیت
نمی‌توان امید داشت که عشق برای مدت طولانی در بالا‌ترین سطح احساسی خود باقی بماند. این امر به ویژه درباره ازدواج‌های نامتعارف بیشتر صدق می‌کند به طوری که اختلاف سنی بالا، نرسیدن به سازگاری عاطفی و زناشویی به دلیل این اختلاف سنی، ناتوانی در درک متقابل و نیز ناهماهنگی در انرژی روانی که نیاز است رابطه را گرم‌تر و با دوام‌تر سازد زمینه ناسازگاری و جدایی را فراهم می‌کند. از طرفی باید بدانیم آنچه مهم است حفظ عشق است، نه عاشق شدن.


بر اساس آنچه ذکر شد، در پاسخ به این گونه سوالات باید گفت مردی که قادر به حفظ عشق خود نسبت به همسر و فرزندانش نیست مسلم است که قادر به حفظ تعهدی دوباره نیز نمی‌باشد. همین طور مردی که امنیت روانی خود و خانواده‌اش را به راحتی به خطر می‌اندازد می‌تواند تهدیدی برای شما در زندگی جدید نیز محسوب شود.


سکوتی پر از درد
در میان ازدواج‌های به ظاهر موفق در این سبک نامتعارف، به نظر می‌رسد عاملی مستتر است که پوسته ازدواج را سالم نگه داشته است و بیرونش را زیبا جلوه می‌دهد که همین امر موجب ازدیاد آن شده است و آن عامل «سکوت» است. سکوت به دلیل ترس از ابراز پشیمانی، ترس از طلاق، ترس از تنها شدن، ترس از مشکلات اقتصادی، ترس از آینده فرزندان و....


اغلب ازدواج‌هایی از این قبیل خط پایان مشخصی ندارند یا به ندرت به طلاق منتهی می‌شوند. هرچند برخی از زوجین در این رابطه سعی در حفظ آن خواهند کرد، چرا که نه توان تجربه شکستی دوباره را دارند و نه تحمل تنهایی تا پایان عمر، اما احتمالاً این زندگی هیچ‌گاه رنگ و بوی رضایت به خود نخواهد دید لذا نیاز است تا آگاهانه فرد و موقعیتی را انتخاب کنیم که قادر به پذیرش مسئولیت آن نیز باشیم.




طبقه بندی: مطالب آموزنده،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

وقتی پرنده ای زنده است ..... مورچه را می خورد ،

وقتی می میرد.... مورچه ها او را می خورند!

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند...

در زندگی هیچ کسی را تحقیر یا آزار نکنید.

شاید امروز قدرتمند باشید... اما یادتان باشد،

زمان از شما قدرتمندتر است!!!

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد....

اما وقتی زمانش برسد ... فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست...

پس خوب باشید و خوبی کنید




طبقه بندی: موفقیت و آرامش، مطالب آموزنده،
برچسب ها: موفقیت در زندگی، خوب بودن، خوبی کردن، جزای ظلم،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ سه شنبه 6 اسفند 1392 ] [ 10:07 ق.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !

هدیه جون

تولدت مبارک عزیزم 




طبقه بندی: مناسبتی،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ پنجشنبه 1 اسفند 1392 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]


«همیشه گوشه‌گیر و منزوی است، بخصوص وقتی در جمع اعضای خانواده من است. با کسی حرف نمی‌زند، برادرانم فکر می‌کنند او خودش را می‌گیرد. به من متلک می‌گویند و پشت سر شوهرم حرف می‌زنند. او وقتی در جمع خانواده خودش است، شخصیت دیگری دارد. صدای خنده‌اش قطع نمی‌شود. این رفتارش آزاردهنده است، چون اصرار دارد در جمع خانواده من راحت نیست و...»

*‌*‌*‌

«با خانواده من به سفر نمی‌آید، همیشه خانواده‌ام به صورت دسته‌جمعی سفر می‌روند و من در 3 سالی که ازدواج کرده‌ام نمی‌توانم در جمع آنها باشم. او می‌گوید: حوصله‌اش سر می‌رود، اما خانواده من واقعا اهل تفریح و شادی هستند، من چند باری با خانواده او به مسافرت‌ رفته‌ام، اما حالا می‌خواهم تلافی کنم و دیگر با خانواده‌اش جایی نروم. دوستانم می‌گویند شوهرم بچه‌ننه است و خانواده‌ام از این که او حاضر به معاشرت با آنها نیست، گله‌ می‌کنند. نمی‌دانم چه کنم‌!»

*‌*‌*‌

«هر سال عید با خانمم مشکل دارم. از عید نوروز گرفته تا عید قربان و غدیر و... وقتی قرار است برای دیدن پدر و مادرمان برویم مشکلات ما آغاز می‌شود. این که اول برای دست‌بوسی کدام‌یک برویم، گاهی به قهر و دعوا می‌کشد. خانمم اصرار دارد که اول به خانه پدر و مادرش برویم، اما من به دلیل این‌که تنها پسر خانواده‌ام و پدرم مرحوم شده و مادرم تنهاست، اصرار دارم که اول به خانه مادرم برویم. این جر و بحث‌ها گاهی آنقدر ادامه پیدا می‌کند که مجبوریم تا آخر روز قهر باشیم و جایی نرویم یا او به حالت قهر تنها به خانه پدر و مادرش برود و من هم همین‌طور یا این که کار به دخالت خانواده‌هایمان بکشد.»

*‌*‌*‌
مرور پرونده‌های موجود در دفاتر مشاوره خانواده نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین مشکلات همسران در هر رده سنی و تحصیلی، میزان و نحوه ارتباط با خانواده همسر است. داشتن یا نداشتن ارتباط، از یک‌سو و نحوه برخورد و رفتار با پدر و مادر و اعضای خانواده همسر از جمله چالش‌هایی است که معمولا عبور به سلامت از آن، نیازمند تدبیر و توانایی‌های شخصی و البته به تاکید مشاوران خانواده داشتن گذشت و چشم‌پوشی از خطاهای احتمالی است.

رویاهایی که نقش بر آب می شود


«همیشه فکر می‌کردم وقتی ازدواج کنم با مادر و خواهرشوهرم رابطه صمیمانه‌ای خواهم داشت. مادر شوهرم را مثل مادر خودم دوست دارم و به او محبت خواهم کرد، اما حالا با وجودی که عقد کرده‌ایم، احساس می‌کنم نمی‌توانم آنها را دوست داشته باشم. من با وجودی که عقد کرده‌ام، اگر یک شب در خانه همسرم بمانم، صبح مادرشوهرم مرا از خواب بیدار می‌کند تا برایشان صبحانه درست کنم، در حالی که خواهران شوهرم هنوز خوابند. این به نظر من نشان می‌دهد که او هم نمی‌تواند من را مثل دخترانش دوست داشته باشد. من هم تصمیم گرفته‌ام در صورت ازدواج رابطه‌ام را با آنها محدود کنم‌.»

اینها حرف‌های نوشین کمالی‌زاده، 23 ساله است که به گفته خودش در جمع خانواده همسرش راحت نیست و نمی‌تواند آنها را دوست داشته باشد.

امیرعباس فاتح، 35 ساله هم نظر مشابهی دارد و می‌گوید: «همسرم انتظار دارد هر هفته به خانه پدرش برویم، گاهی هم که به شوخی می‌گویم بد نیست همه با هم در یک خانه زندگی کنیم به وجد می‌آید و از این پیشنهاد استقبال می‌کند، چون او تقریبا هر روز به پدرش سر می‌زند. من ترجیح می‌دهم روابطم حساب‌شده باشد، اما او نمی‌پذیرد و این مساله دائم بین ما را شکرآب می‌کند.»

برخی کارشناسان از وجود همسرانی خبر می‌دهند که با محدود شدن روابطشان با اعضای خانواده پس از ازدواج حس می‌کنند انتخاب درستی در گزینش همسر نداشته‌اند و تمام رویاهایشان را نقش برآب می‌بینند. این در حالی است که همین کارشناسان در کتاب‌های خود دائم پیشنهاد می‌کنند که از همدیگر انتظار نداشته باشید پس از ازدواج ارتباط با خانواده قطع یا بسیار محدود شود یا این طور تلقی شود که رابطه هر کدام با خانواده خود، دلیلی بر بی‌مهری و بی‌توجهی او به خانواده همسرش است، اما این کارشناسان کمتر به شگردهای تنظیم ارتباط با خانواده همسر و نحوه آب‌کردن یخ‌های ارتباطی اشاره کرده‌اند!

مروری بر کتاب‌هایی که تلاش می‌کنند تا به ساماندهی ارتباط بین افراد و خانواده همسرشان بپردازند نشان می‌دهد که اگر با خانواده‌ همسرتان مشکلی دارید که ممکن است دوام ارتباط شما را خدشه‌دار کند، ابتدا باید به همسرتان اصرار کنید تا حد و مرزهای ارتباط با آنان را برای شما تعریف کند، شما نیاز دارید تا خانواده او را بشناسید. از توقعات و انتظارات آنان آگاه باشید و از فرهنگ درون خانوادگی آنان سر در بیاورید. در گام بعدی شما نیازمند تنظیم شباهت‌ها و اختلافات فرهنگی بین خود و خانواده همسرتان و انطباق با وجوه مثبت رفتار آنان هستید.

متاسفانه ما به عنوان پدر و مادر، وقتی فرزندانمان به سن ازدواج می‌رسند فقط برای آنها آرزو می‌کنیم که همسر خوب،‌ اهل، پولدار، تحصیلکرده و... داشته باشند، هیچ‌وقت به آنان آموزش نمی‌دهیم که قرار است چه تغییری در روابط بین‌ آنها با خانواده‌هایشان یا ورود به خانواده جدید ایجاد شود.» چه در مورد دختران و چه در مورد پسران لازم است خانواده‌ها آنان را آگاه کنند که در صورت ازدواج با یک زن یا یک مرد، وارد خانواده جدیدی می‌شوند که شاید فرهنگ و عادت‌های رفتاری جدیدی دارند و شاید نوع ارتباط آنان با هم تغییر کند و آنها باید برای این تغییر آماده شوند.

امانی که 8 سال است کار مشاوره خانواده را انجام می‌دهد خطاب به همسران جوان می‌گوید: «امیدوارم زوج‌هایی که بیش از 5 سال کنار هم زندگی کرده‌اند این مشکلات را نداشته باشند،‌ خطاب من به زنان و مردان جوانی است که ازدواج کرده یا در شرف ازدواج هستند؛ دقت کنید که همسرتان با پدر و مادرش چگونه رفتار می‌کند؟ برای شناخت خانواده همسرتان وقت بگذارید، تصور نکنید که خانواده همسرتان دقیقا ‌مانند خانواده خودتان هستند. در برابر اختلافات فرهنگی صبور باشید و تهاجمی برخورد نکنید. این تصور که کوتاه آمدن شما در برابر خواسته مادر یا پدر همسرتان شما را کوچک می‌کند، آفت روح و روان و خانواده کوچک خود شماست

از آداب و رسوم خانواده همسرتان اطلاع کسب کنید؛ مثلا چه چیزهایی می‌خورند؟ اهل شوخی و جوک و خنده هستند یا نه؟ مذهبی هستند یا نه؟ چگونه لباس می‌پوشند و نحوه رفتارشان با هم و با افراد بیرون خانواده چگونه است؟ تصور نکنید که آنها شما را درک می‌کنند. احساسات و قضاوت‌هایتان را در مورد پدر، مادر و اعضای خانواده همسرتان در درونتان حفظ کنید و طوری انتقاد نکنید که همسرتان نسبت به آن حساس شود و واکنش تندی داشته باشد

نوع ارتباط شما هم با خانواده‌تان به همسرتان کمک می‌کند تا به برداشت درستی از خانواده برسد. به پدر و مادر و خواهر و برادرتان تفهیم کنید که همسر شما برگزیده شما و شریک زندگی‌تان است و از آنان توقع دارید در کمال ادب و احترام و صمیمیت با او رفتار کنند و اگر همسرتان آزرده شود او تحت فشار روانی خواهد بود

والدین هم باید شرایط فرزندانشان را بعد از ازدواج درک کنند. متاسفانه گاهی مادر از پسرش انتظار دارد که در روزهای مشخصی به او سر بزند که شاید برای یک پسر متاهل این امکان‌پذیر نباشد،‌ چنین توقعاتی از دختر و پسرمان که ازدواج کردند، تنها باعث اختلال در روابط بین ما و عروس و دامادمان خواهد شد،‌ متاسفانه برخی پدر و مادرها این موضوع را درک نمی‌کنند

 




طبقه بندی: بهبود روابط، ارتباط اجتماعی،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ سه شنبه 10 دی 1392 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

 

وقتی مجبوری با فردی گفت وگو کنی که مدام به تو می گوید : من مخالفم، تو اشتباه می کنی، درست نمی گویی، من بهتر می فهمم! باید صبر ایوب داشته باشی.

هر وقت قرار است با مینا حرف بزنم ، دنیا روی سرم خراب می شود. سال هاست که یکدیگر را می شناسیم. او دختر مهربانی است اما زمانی که می خواهیم جدی حرف بزنیم، مطمئنم تا نظرم را بیان کنم ، با مخالفت سر سختانه ی او رو به رو می شوم. با دلیل و بی دلیل هزار آسمان و ریسمان را به هم می بافد که بفهمی اشتباه می کنی و چنین وچنان. هر چقدر سعی دارم یک موضوع مشترک با او پیدا کنم اما بازهم او نکته ای برای مخالفت کردن می یابد. دوستی و هم صحبتی با او برایم خسته کننده شده است.

حتماً شما هم در زندگی به افرادی برخورد کرده اید که فکر می کنند عقل کل هستند . افرادی که در هر بحثی وارد شوند، نقش دادستان را بازی می کنند و کلاً با همه چیز مخالف اند. این گونه افراد یک سبک منحصر به خود دارند که پر است از افعال منفی و نقدهای طولانی . سبک آن ها در گفت وگو ، محاوره ی مخالفتی است.

ویژگی های این سبک چگونه است؟

سبکی از تعامل و گفت وگو که در آن یکی از طرفین ، عقیده ی مخالف داشته و سعی در تغییر نظر طرف مقابل دارند. در یک کلام، افرادی که مدام به ما می گویند: تو اشتباه می گویی و من درست می گویم! و این حرف در اصل یعنی: تو نمی فهمی و من می فهمم!

کسانی که از چنین روشی در ارتباط استفاده می کنند ، فاقد مهارت های لازم برای یک ارتباط مناسب و تاثیر گذار هستند زیرا در یک ارتباط صحیح باید موارد زیر رعایت شود؛

-دو نفر سعی کنند که در تعامل مشترک و برابر باشند.

-هر دو فرد سعی در بالابردن عزت نفس طرف مقابل داشته باشند.

-به یکدیگر نشان دهند که این ارتباط برای شان ارزشمند است.

اما در سبک محاوره ی مخالفتی ، چنین فردی درست بر عکس همه ی موارد بالا عمل می کند. وی سعی دارد خود را بالاتر نشان دهد، طرف مقابل را محکوم به ندانستن کند و عزت نفس او را از بین ببرد.

مخالفت های گاه دوست داشتنی

البته حرف زدن با فردی که چنین سبکی در گفت وگوهای خود دارد در برخی مواقع خالی از لطف نیست. با چنین افرادی هیچ وقت یک گفت وگوی سرد و کوتاه نخواهید داشت. همیشه در مقابل هر اظهارنظر، حرفی برای گفتن دارند و مخالفتی که خود باب گفت وگوی بعدی باشد را باز می کنند . اگر قرار باشد دیر به دیر مجبور به تحمل چنین آدمی باشید، می توانید از هم صحبتی پر فراز و نشیب لذت ببرید در غیر این صورت تحمل چنین همکلامی نه مشکل که گاهی محال است!

یک آینه بردارید

نگاهی به نوع گفت وگوی خودتان با دیگران داشته باشید ، زیرا ممکن است شما از آن دسته افرادی باشید که دیگران از هم صحبتی با او کلافه و خسته می شوند. فراموش نکنید هیچ گاه افرادی که چنین مشکلی در ارتباط دارند، در مرحله ی اول نمی پذیرند دچار مشکل هستند. آن ها فکر می کنند حق با خودشان است. شاید شما هم چنین مشکلی داشته باشید، بد نیست از نزدیکان خود بپرسید و مدتی گفت وگوهای خود را زیر نظر بگیرید.

تبدیل گفت وگوی مخالفتی به فعال

اگر چنین مشکلی ندارید اما در نزدیکان تان شخصی را سراغ دارید که سبک محاوره ای مخالفتی دارد و همین رفتارش شما را آزار می دهد، بهتر است در این خصوص با او صحبت کنید. می توانید دوستانه به او بگویید این همه مخالفت با نظر بقیه به ضررش تمام می شود و روزی بی هم صحبت می ماند و یا کمی با طنز و شوخی مقابله به مثل کنید تا طعم یک هم صحبت همیشه مخالف را بچشد. مسلماً این راهکارها در مورد افرادی ست که بی دلیل و منطق به مخالفت می پردازند، وگرنه لازم نیست همیشه، همه ی آدم ها با شما موافق باشند.

به او کمک کنید تا بتواند برخی مواقع به جای مخالفت ، سکوت کند. در قدم اول نمی توان انتظار داشت دیگران را تایید کند . همین که نگوید من مخالفم و تو اشتباه می کنی، یک قدم به اصلاح رفتارش نزدیک شده است.

همچنین می توانید برای او جایزه ای تعیین کنید. هرگاه مخالفتی نکرد، دوستانه تر و با مهربانی بیش تر او را پذیرا باشید و هرگاه مخالفت بی موردی انجام داد، کمی خود را ناراحت نشان دهید. هر تغییر رفتاری زمان می برد. مهم این است که آن فرد، متقاعد شود رفتارش اشتباه است . در غیر اینصورت هرچه تلاش کنید، تغییر نخواهد کرد.




طبقه بندی: موفقیت و آرامش،
برچسب ها: گفتگو، نصیحت، گفت و گوی فعال، گفت و گوی مخالفتی، چگونگی بیان نصیحت، بیان عقاید،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

گفته می شود دختر، رحمت است و پسر، نعمت. به رحمت ... و از نعمت سوال می کنند که از آن چگونه استفاده کردی؟

اما اینکه میگویند: «دختر رحمت است و پسر نعمت» به استناد آیه 64 سوره بقره که میفرماید: «فَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِینَ»: اگر فضل و رحمت الهی نبود یقیناً شما از زیانکاران میبودید، معنی این جمله اینگونه است که پسر نعمتی است که به ما داده می شود و از آن حساب هم می کشند، اما دختر رحمتی است که بر ما ارزانی میشود و صرف داشتن آن حسنة و ثواب است ضمن آنکه میتواند منافع بیشماری برای ما در پی داشته باشد.

دین اسلام توجه ویژه ای به دختران دارد و به پدران و مادران همواره توصیه کرده است که در احترام گذاری به دختران در مقایسه با پسران تقدم به خرج دهند.

به عنوان نمونه سفارش شده تا در خرید و اهدای هدیه یا سوغات، نخست دختر خانواده مخاطب و منتخب والدین قرار گیرد. از این دست سفارشات را بازهم می توان در جاجای دستورات دین، سخنان پیامبر اعظم(ص) و امامان(ع) یافت. به طور قطع خانواده ها با چنین رفتارها و آدابی آشنا هستند و قصد نگارنده هم پرداختن به آن ها نیست.

آن چه بنا هست در این مقال مورد توجه قرار گیرد، جامعه دختران کشور است. جامعه ای که جمعیت آن براساس گزارش مرکز آمار ایران در گروه سنی 24- 15 سال 20.1 درصد و در گروه سنی 29- 15 سال، 31.7 درصد از کل جمعیت کشور را در برمی گیرد. جمعیت زنان کشور طبق آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390 بالغ بر 37 میلیون و 244 هزار نفر است که 49.6 درصد از جمعیت کشور را تشکیل می دهد. متوسط سنی افراد این جمعیت 30.03 سال است که نشان از جوانی جمعیت دارد.

این جامعه قرار است در آینده دور و نزدیک، جامعه زنان و در ادامه جامعه مادران ایرانی را به وجود آورد؛ پس اهمیت موضوع از همین ابتدا روشن است. این که درباره قشری صحبت می کنیم که نسل های آینده ایران زمین، زاده و پرورش یافته آن هاست.

چنین جامعه ای باید سالم و شاد رشد کند. دختران ایرانی، که مادران هزاره سوم خواهند بود نباید از آموختن فاصله بگیرند و این آموختن، صرف حضور در دانشگاه و تحصیلات آکادمیک نیست. مادران یکی دو نسل قبل این کشور شاید به دانشگاه نرفته اند اما مادری به تمام معنا و مدیری تمام قد هستند. فرزندانی که زیر دست این مادران تربیت شده و به جامعه ورود کرده اند ،بهترین شاهد می باشد.

در چرخه آموزش و یادگیری، جنسیت مطرح نیست، مهم بهره گیری مناسب و موثر از فرصت ها است.

در همه جوامع و از جمله ایران آن چه در نگاه عموم، نمود ویژه ای دارد رفتار یکایک انسان ها در برخوردهای اجتماعی به طور خاص و عام است. منظور تمام رفتارها و حرکاتی است که ما انسان ها در محیط بیرون خانه از خود بروز می دهیم و از آن جا که این نوع رفتارها در منظر مردم است بالتبع مورد قضاوت و انتقاد قرار می گیرد. به تعبیری همه رفتارهای یکدیگر را مورد قضاوت قرار می دهند چون آن را می بینند. اما در این میان رفتارها و حرکات دختران از حساسیت بیشتری برخوردار است. نمی توان این واقعیت را انکار کرد که درباره نوع رفتارهای این بخش از جامعه هم مردان و هم همنوعان نسوان نظر می دهند. درواقع شاید این شیوه رفتاری را کمتر در میان مردان دید که نسبت به رفتارهای یکدیگر، زمانی را به گفت وگو بگذرانند. البته نمی گویم که چنین نیست بلکه در مقایسه به زنان و دختران کمتر است.

پرواضح است که وقتی نوع منش و روش رفتاری دختران در جامعه ای مورد توجه بیشتر است، اهمیت نهادن به آن از سوی صاحبان این رفتار نیز باید رعایت شود.

دختران و در مجموع جامعه زنان به وقار و حجب و حیا شناخته شده اند و از دیدگاه نگارنده این شاخصه ها مشمول مرور زمان نخواهد شد. به تعبیری نمی توان گفت که چون در هزاره سوم میلادی و یا در قرن 14 شمسی قرار داریم این گونه رفتارها، نخ نما و رنگ پریده شده است. همان گونه که شما نمی توانید زلالی و پاکی را از آب بگیرید آن سه ویژگی را هم نباید از نسوان جدا ساخت.

دیگر این که شیوه بیان و سخن گفتن دختران باید آن 3 شاخصه بالا را به خوبی نمایندگی کند؛ نمی توان در برخوردها و گفت وگوها به گونه ای سخن گفت که زمینه ساز افول آن ویژگی ها شود و از سوی دیگر انتظار داشت که کوچکترین برخورد بدی از سوی افراد جامعه صورت نگیرد. در وهله اول این انسان ها اعم از زن و مرد هستند که موجبات احترام خواهی و احترام گذاری دیگران را فراهم می کنند و در ادامه چنین خواسته ای صورت عملی به خود می گیرد.

و در این مسیر حضور موثر در فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هیچ منافاتی با آن چه گفته شد، ندارد. اجازه بدهید این نکته را با توضیح بیشتری، شرح کنم. پر واضح است که ورود یک زن به انواع فعالیت های جامعه فقط از زمانی نیست که به صورت مستقل در تولید یا خدمات مشارکت می کند. بلکه هرکس با نوع مصرف و کمک به چرخه اقتصادی خانواده، می تواند به پویایی اقتصاد کشور کمک کند. حتی نحوه استفاده از امکانات هم می تواند سودآوری باشد. چنان چه تفکیک جنسیتی روی اشتغال نگذاریم، علاقه، توانایی و ایده آل هر شخص و پذیرش هر جامعه می تواند راه هایی برای شروع یک کسب و کار برای هر مدیری باشد.

به طور قطع امری که از نظر شرعی و عرفی محدودیت داشته باشد، ورود آن برای زن مجاز نیست. پس در این دوره زمانی که حضور زنان در جامعه گسترش یافته و باتوجه به این که درصد بالایی از فارغ التحصیلان کشور را دختران و زنان تشکیل می دهند درنتیجه ورود این عزیزان به چرخه کار ضروری است.

شادبودن، سالم ماندن، ورزش کردن، مطالعه، یادگیری امور خانه و همسرداری، تمرین برای مادری جامع الشرایط شدن، گرفتن فرصت از کسانی که در پی آسیب زدن به روحیات و روان انسان ها هستند، حفظ غرور، دوراندیشی و خودباوری و داشتن اعتماد به نفس(حتما آن را تقویت کنید) از مهم ترین کارهایی است که هر دختری باید سرلوحه خود قرار دهد. اطمینان داشته باشید تمرین کردن برای داشتن یا اجرای هریک از موارد بالا، شما را توانمند می سازد و توانا شدن شما یعنی این که در برخوردها و انتخاب هایتان به رعایت و حفظ احساسات که جزء لاینفک وجود هر خانمی است، بهترین رفتار و برترین تصمیم را خواهید گرفت. اجازه ندهید ناآگاهی شما را به تزلزل و ناپایداری بکشاند.

بقا و ثبات هرجامعه به سالم و شاد بودن شما بستگی دارد.




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: کارهای دختران، رفتار یک دختر، منش دختران، دختران در اجتماع، دختران امروز؛ مادران فردا،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ شنبه 4 آبان 1392 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

«حالم بد است»،«حوصله ام سر رفته»،«همیشه ناراحتم» و... اینها جملاتی است كه بسیاری از جوان های امروز مثل نقل و نبات به كار می برند اما مشكل چیست؟ چرا حال اكثر جوان ها این روزها بد است؟ اصلا چه حالی را می شود حال بد دانست و چه حالی برای انسان خوب است؟

همیشه دنبال حال خوب بودن اشتباه است

همه انسان ها در لحظه های مختلف زندگی دچار احساسات خوشایند و ناخوشایندی می شوند. ریشه این احساسات و عواطف نوع افکار و گفت وگوهای درونی ماست. فکر و گفت وگوی درونی ما هم به اینکه به چه موضوعاتی توجه کنیم و چگونه توجه کنیم بستگی دارد.

هیجانات واقعیت دارند یعنی فیزیولوژی و شیمی بدن را تغییر می دهند اما دائمی و پایدار نیستند، بسته به اینکه نوع توجه و افکارمان عوض می شود حالات و هیجانات مان هم تغییر می کند، اشتباهی که اکثر مردم دارند این است که هیجانات شان را به واقعیت های زندگی ربط می دهند، مثلا می گویند یک موقعیت حال من را بد کرد یا یک جمله حال من را خوش کرد یا آن کار من را دیوانه کرد اما در واقع این اتفاقات نیستند که ما را تحت تاثیر قرار می دهند، بلکه آن چیزی که ما درباره اتفاقات به خودمان می گوییم حال ما را خوش یا ناخوش می کند. عموم انسان ها از کودکی یاد گرفته اند که دنبال هیجانات خوشایند باشند و مدام دنبال کسب خوشی هستند و همیشه سعی می کنند از حال بد فرارکنند. در کل باید گفت فرارکردن از حال بد طبیعی نیست اما یک هنجار جمعی است. ما آموزش دیده ایم که این کار را انجام بدهیم ولی این رفتاری سالم نیست.

چرا حال بد لازم است؟

همه انسان ها باید هیجانات منفی را تجربه کنند و این بد نیست، اصلا بد نیست، هیجانات یکسری علائم هستند، مثل علائم راهنمایی و رانندگی، پارک ممنوع و ایستادن مطلقا ممنوع که ممکن است این علامت برای ما ناخوشایند باشد و مثلا مسیرمان را دورتر کند ولی به شما اطلاعات هم می دهد که اگر اینجا پارک کنید پیامد دارد، هیجانات هم راهنماهای درونی ما هستند. آنها به ما می گویند وقتی حال مان بد است باید به واقعیت طور دیگری نگاه کنیم و جنبه های دیگری از آن را ببینیم تا حال مان بهتر شود، نه اینکه کاملا از بین برود، قرار نیست حال بد ما به صفر برسد اما باید متناسب با رویداد ایجاد شده باشد، اگر شما انگشترتان را گم کنید واکنش مناسبش این است که ناراحت شوید، اگر خوشحال شوید عجیب است و هیجان مناسبی نیست. هیجانات جنس شان از انرژی است؛ انرژی که در ما رفتار مناسب آن موقعیت را ایجاد می کند. مثلا اگر دوست من در امتحانی موفق شود هیجان مناسب من در این موقعیت این است که خوشحال شوم اما اگر دچار حسادت شوم این هیجان نامناسب است و به من آسیب می رساند.

چرا جوان های ما حل مسئله را بلد نیستند؟

شاید بزرگسالان ما هم در حل مسائل زندگی مهارت های لازم را نداشته باشند اما موضوع خیلی شایع این است كه اكثر جوان های امروز شکایت دارند که حال شان بد است اما چرا؟ شاید چون در دوران کودکی غالبا والدین هستند که مسئول ایجاد حال خوب در فرزند خود هستند و عموم والدین به فرزندان شان شیوه لذت بردن ازساده ترین چیزهای زندگی را یاد نداده اند، این کودکان اغلب منفعل بوده اند و طلبکار. مادر به آنها می گفته چی شده عزیزم؟ چرا ناراحتی؟ غصه نخور دیگه، اینو برات می خرم، این مال تو و...، اینگونه کودک طلبکار و طلبکارتر می شود. شاید کودک در این وضیعت از امکاناتی که والدین در اختیارش گذاشته است لذت ببرد ولی شاد نیست چون شادی نتیجه چیزی است که از فرد ساطع می شود نه لزوما چیزی که به او داده می شود. متاسفانه وقتی همین فرزند که خوب هدایت نشده به نوجوانی می رسد والدینش نمی توانند اکثر نیازهایش را جوابگو باشند، در نتیجه هر زمان مسئله ای برای این نوجوان پیش بیاید به جای حل آن مسئله به دنبال این است که حالش را خوب کند. مثلا با چیزی خود را مشغول کند که برای یکی ، دو ساعت یا یکی ، دو روز خوش باشد اما وقتی هوشیار می شود می بیند مشکل هنوز سرجایش است. این نوجوان شیوه حل مسئله را بلد نیست. برای همین پناه می برد به امکاناتی که هیجانات کوتاه خوشایند ایجاد می کنند اما پیامد بلندمدتش هیجانات ناخوشایند طولانی است.

به ما فرار از مسائل را یاد می دهند

ای کاش وقتی کوچک تر بودیم در زمانی که اتفاق بدی برای مان می افتاد مادر و پدرمان به ما آموزش می دادند که چطور در این حال بد بمانیم و با این حال بد کنار بیاییم یعنی وقتی مسئله ای پیش آمد آن را تحلیل کنیم. اكثر والدین چون فرزندان خود را دوست دارند و تحمل ناراحتی آنها را ندارند خیلی سریع آنها را با یک اسباب بازی قشنگ سرگرم می کنند. مثلا اگر حیوان خانگی مان را از دست می دادیم فوری یک حیوان دیگر جایگزین می كردند. والدین اینجا به ظن خود مسئله را حل می کنند ولی در واقع مسئله حل نمی شود، مسئله از دست دادن کسی یا چیزی است که دوستش داریم. والدین جایگزینی برای آن چیزی که از دست می رود پیدا می کنند و به فرزند خود یاد نمی دهند که واقعیت زندگی این است که بعضی اوقات چیزهایی را که خیلی دوست داریم از دست می دهیم و باید یاد بگیریم که ظرفیت روانی مان را برای این روزها درآینده بالا ببریم. اینگونه است که اعتیاد پیدا می شود که فقط دنبال حال خوش باشیم.

حال خوب ارثی است؟

باید گفت فاکتور ژن در خلق و خو مهم است، حتی در اتاق نوزادان در بیمارستان ها هم بچه های سخت و نرم را می بینیم، نوزادان سخت به هر محرکی پاسخ می دهند و بی قراری می کنند ولی نوزادان نرم این طور نیستند اما فقط ژن تاثیرگذار نیست و اگر خانواده ها بدانند با فرزند سخت شان چگونه رفتار کنند می توانند آن بچه سخت را به یک بچه سازگار و خوشحال تبدیل کنند. اولین الگوی رفتاری همه ما خانواده است. ما از اعضای خانواده یاد می گیریم از چه چیزهایی ناراحت شویم و از چه چیزی تاثیر بگیریم و چه عکس العملی نشان بدهیم. الگوی بعدی که خیلی تاثیرگذار است گروه هم سن است؛ الگویی که بیشتر از همه قبولش داریم و رفتارها و هیجانات شان سرمشق ماست.

بچه هایی که از هیچ عروسکی لذت نمی برند

مادری 2 دختر 10 ساله و 3 ساله دارد، برای دختر بزرگ تر یک عروسک گران قیمت و برای دختر کوچک تر یک عروسک ارزان تر می خرد. دختر بزرگ تر عروسکش را می گیرد اما خوشحال نمی شود اما دختر کوچک تر شاد می شود و شروع می کند به بازی با عروسکش. دختر بزرگ تر می گوید چرا خواهرم اینقدر خوشحاله ولی عروسک من خوشحالم نمی کنه؟ به مادرش می گوید من آن یکی عروسک رو می خوام، مادرش می گوید عروسک تو گران تر و قشنگ تره اما دختر اصرار می کند چراکه فکر می کند چیزی در آن یکی عروسک است که در مال خودش نیست. مادرعروسک ها را عوض می کند، دختر کوچک تر هیجان زده می شود و با عروسک بهتر بازی می كند ولی دختر بزرگ تر دوباره مشکل پیدا می کند چراکه عروسک جدیدش هم چیز خاصی ندارد. می گوید من هر دو عروسک را می خواهم، مادر بچه کوچک تر را با یک شکلات سرگرم می کند و هر دو عروسک را به دختر بزرگ تر می دهد اما او بازهم با آنها ارتباط برقرار نمی کند... . اینجا مشکل کجاست؟خب، والدین برای فرزندان همه چیز می گیرند اما یادشان نمی دهند چطور با آنها ارتباط برقرار کنند اکثر ما رابطه معناداری با وسایل و ابزار نداریم.

یک موبایل چند میلیون تومانی می خریم اما 2 روز بعد کلافه می شویم و چیز دیگری می خواهیم چون رابطه برقرار کردن با این وسایل را یاد نگرفته ایم. در این داستان دختر بزرگ تر فکر می کند در عروسک خواهرکوچک تر چیزخاصی وجود دارد ولی آن چیز در درون خواهرش است، آن بچه است که به واقعیت روح و معنا می دهد. جوان های ما وقتی به 25سالگی می رسند، نه مسئولیت دارند، نه هدف و نه برنامه. درس خواندن مهم ترین کاری است که باید انجام بدهند آن هم به دلیل والدین شان، این هدف خودشان نیست، از دست خودشان هم عصبانی هستند که چرا در خدمت دیگران هستند. مشخص است که از والدین شان ناراضی هستند و آنها را مقصر می دانند، شاید هم حق دارند




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: حال خوب، حال بد، احساسات ناخوشایند، هیجان های منفی، احساسات منفی، حال بد خوب است،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 03:40 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

 

خواب‌ها مى‌توانند جالب، هیجان‌انگیز، وحشتناک و یا صرفاً عجیب و غریب و غیرعادى باشند. در این مقاله با ١٠ واقعیت درباره خواب که توسط پژوهشگران کشف شده است آشنا مى‌شویم.


١- همه خواب مى‌بینند


مردها خواب مى‌بینند. زن‌ها خواب مى‌بینند. حتى بچه‌ها خواب مى‌بینند. همه ما خواب مى‌بینیم، حتى کسانى که ادعا مى‌کنند که خواب نمى‌بینند هم خواب مى‌بینند. در واقع، پژوهشگران دریافته‌اند که افراد معمولاً هر شب چند بار خواب مى‌بینند که هر کدام بین ٥ تا ٢٠ دقیقه طول مى‌کشد. بنابراین، در یک طول عمر معمولى، افراد به طور میانگین شش سال را صرف خواب دیدن مى‌کنند!


٢- امّا اغلب خواب‌ها فراموش مى‌شوند


براساس برآوردهاى صورت گرفته توسط آلن هابسون، پژوهشگر خواب، در حدود ٩٥ درصد خواب‌ها کوته زمانى پس از بیدار شدن، فراموش مى‌شوند. چرا به یاد آوردن خواب‌ها دشوار است؟ براساس یک نظریه، تغییراتى که در مغز در خلال خوابیدن اتفاق مى‌افتد از پردازش و ذخیره‌سازى اطلاعات که براى شکل دادن حافظه مورد نیاز است، پشتیبانى نمى‌کند. اسکن مغزى از افراد به هنگام خواب نشان داده است که قطعه پیشانى، ناحیه‌اى که نقشى کلیدى در شکل دادن حافظه بازى مى‌کند، در خلال خواب REM (حرکات سریع چشم)، یعنى مرحله‌اى که خواب دیدن اتفاق مى‌افتد، غیرفعال است.


٣- همه خواب‌ها رنگى نیستند


با وجودى که در حدود ٨٠ درصد خواب‌ها رنگى هستند امّا درصد کمى از افراد ادعا مى‌کنند که فقط خواب‌هاى سیاه و سفید مى‌بینند. در یک مطالعه، افرادى که در حال خواب دیدن بودند را از خواب بیدار مى‌کردند و از آ‌نها مى‌خواستند که از یک طیف رنگ، رنگى که مطابق با خوابشان بوده را انتخاب کنند. بیشترین رنگى که انتخاب شد، رنگ‌هاى روشن و ملایم بودند.


٤- خواب زن‌ها و مردها متفاوت است


پژوهشگران به تفاوت‌هایى بین محتواى خواب‌هاى زن‌ها و مردها پى برده‌اند. در یک مطالعه، چنین نتیجه‌گیرى شده است که مردها بیشتر از زن‌ها خواب‌هایى درباره پرخاشگرى مى‌بینند. براساس گفته‌هاى ویلیام دامهوف، پژوهشگر خواب، زن‌ها خواب‌هاى طولانى‌تر و با شخصیت‌ها و اشخاص بیشتر مى‌بینند. در ارتباط با شخصیت‌هایى که نوعاً در خواب‌ها ظاهر مى‌شوند، در خواب مردها تعداد شخصیت‌هاى مرد دو برابر تعداد زن‌هاست در حالى که زن‌ها درباره هر دو جنسیت تقریباً به طور برابر خواب مى‌بینند.


٥- حیوانات هم احتمالاً خواب مى‌بینند


آیا تا کنون سگ یا گربه‌اى را دیده‌اید که پا یا دمش را در هنگام خواب تکان مى‌داده است؟ هر چند با اطمینان نمى‌توان در این مورد صحبت کرد اما پژوهشگران معتقدند که حیوانات نیز احتمالاً خواب مى‌بینند. حیوانات نیز مانند انسان‌ها، مراحل خواب شامل چرخه‌هاى REM و NREM را طى مى‌کنند. در یک مطالعه، به گوریلى چند نماد به عنوان ابزار ارتباطى آموخته شد. در یک مقطع، گوریل علامت «شکل خواب» را انتخاب کرد و این احتمالاً نشانگر این بود که تجربه خواب دیدن داشته است.


٦- شما مى‌توانید خواب‌هایتان را کنترل کنید


خواب روشن خوابى است که شما با وجودى که هنوز در حال خواب هستید اما از این که دارید خواب مى‌بینید آگاهى دارید. در خلال این نوع خواب، شما مى‌توانید غالباً محتواى خوابتان را کنترل یا هدایت کنید. تقریباً نیمى از مردم مى‌توانند به یاد آورند که حداقل یکبار چنین خوابى را تجربه کرده‌اند و برخى افراد به دفعات چنین تجربه‌اى را داشته‌اند.


٧- هیجانات منفى در خواب‌ها متداول‌ترند

در طول یک دوره چهل ساله، کالیون هال، پژوهشگر، بیش از ٥٠ هزار خواب را از دانشجویان دانشکده ثبت کرد. این گزارش‌ها در خلال دهه ١٩٩٠ توسط یکى از دانشجویان هال به نام ویلیام دامهوف در دسترس عموم قرار گرفت. گزارش خواب‌ها نشان داد که بسیارى از هیجانات از جمله شادى، لذت و ترس در خواب‌ها وجود داشته است. متداول‌ترین هیجانى که در خواب‌ها وجود داشته اضطراب بوده و به طور کلّى هیجانات منفى بسیار بیشتر از هیجانات مثبت بوده است.


٨- نابینایان نیز خواب مى‌بینند

با وجودى که کسانى که قبل از پنج سالگى بینائیشان را از دست داده‌اند، در دوران بزرگسالى خواب‌هاى تصویرى نمى‌بینند امّا هنوز خواب مى‌بینند. علیرغم فقدان تصاویر، خواب افراد نابینا به همان پیچیدگى و روشنى افراد بیناست. خواب افراد نابینا به جاى حس تصویرى، معمولاً شامل اطلاعاتى از دیگر حواس نظیر صوت، لمس، مزه، شنوایى و بویایى است.


٩- در هنگام خواب دیدن، عضلاتتان فلج هستند


مشخصه خواب REM، مرحله‌اى که خواب دیدن در خلال آن اتفاق می‌افتد، فلج عضلانى است. چرا؟ این پدیده، فقدان کشیدگى طبیعى عضلانى در خواب نام دارد و شما را از حرکت و نقش بازى کردن در خواب‌هایتان به هنگام خوابیدن باز مى‌دارد. اساساً به دلیل آن که نورون‌هاى حرکتى تحریک نمى‌شوند، بدن شما حرکت نمى‌کند.

در برخى موارد، این فلج عضلانى حتى تا ١٠ دقیقه پس از بیدار شدن نیز ادامه مى‌یابد. وضعیتى که به آن فلج خواب مى‌گویند. آیا تا کنون برایتان پیش آمده که وسط یک خواب وحشتناک از خواب پریده باشید و ببینید که قادر به حرکت نیستید؟ با وجودى که این تجربه ترسناکى است امّا به عقیده متخصصان کاملاً عادى است و تنها چند دقیقه طول مى‌کشد تا کنترل عادى عضلانى باز گردد.

١٠- بسیارى از خواب‌ها عمومیت دارند

 با وجودى که خواب‌ها غالباً به شدّت تحت تأثیر تجربیات فردى ما هستند امّا پژوهشگران دریافته‌اند که برخى موضوعات در بین فرهنگ‌هاى مختلف، بسیار مشترکند. براى مثال، آدم‌ها در سراسر دنیا غالباً خواب‌هایى درباره تحت تعقیب بودن، مورد حمله قرار گرفتن و یا پرت‌شدن مى‌بینند. خواب‌هاى مشترک دیگر شامل رویدادهاى مدرسه، احساس یخ‌زدگى و بى‌حرکتى، دیر رسیدن، پرواز و عریان بودن در بین جمع مى‌باشد

 

منبع

* Facts About Dreams", Kendra Cherry,




طبقه بندی: روانشناسی تخصصی،
برچسب ها: خواب دیدن، خواب، رویا، واقعیت های خواب،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 16 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

نظر سنجی
مهمترین آرزوی شما ؟ ( صادقانه و واقع بینانه )






درباره وبلاگ

همانطور که سلامت جسم برای همه ما مهم است, سلامت روان هم مهم است...
پس:
کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم

" امیدواریم وبلاگ روانشناسی سهمی در موفقیت شما توی زندگیتون داشته باشه ، هرچند این موفقیت حاصل اراده شماست و ما فقط واسطه ایم... "
" به امید روزی که همه مردم سرزمین من لبخند به لب داشته باشند... "

" وبلاگ منتخب میهن بلاگ،مجله موفقیت و راه موفقیت "
مطالب برتر و پر بازدید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب