تبلیغات
روانشناسی

روانشناسی
جدیدترین تست های روانشناسی در www.ravanshena30.ir

مطالعات متعدد نشان داده اند که مواد غذایی مختلف هم می‌توانند بر روی احساسات جنسی ما تاثیر بگذارند. بر اساس مطالعه ای که در آمریکا انجام شده است، کمبود اسید فولیک (یکی از ویتامین های گروه B) تمایل به برقراری رابطه جنسی را کاهش می دهد. این نکته به ویژه در میان خانم ها مشاهده شده است زیرا اغلب آنها به میزان کافی ویتامین های گروه B را دریافت نمی کنند. اسید فولیک که با نام فولات یا ویتامین B9 نیز شناخته می شود در حبوبات به ویژه عدس، سویا، غلات سبوس دار و سبزیجات سبز تیره مانند اسفناج، جعفری، کلم بروکلی، نخود فرنگی و مارچوبه یافت می شود.

یکی دیگر از مواد مغذی مهم در میل جنسی خانم ها، ماده معدنی آهن است. فقر آهن و کم خونی ناشی از آن، خلق و خوی زنان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و موجب کاهش تمایلات جنسی آنها می شود. جگر و انواع گوشت ها به ویژه گوشت  قرمز، حبوبات، سبزیجات سبز و زرده تخم مرغ منابع غنی آهن به شمار می روند.

تعامل




طبقه بندی: جنسی و زناشوئی،
برچسب ها: غریزه جنسی، جنسی و زنان، میل جنسی زنان، افزایش میل جنسی در زنان، مواد غذایی مفید برای زنان، افزایش میل جنسی،
[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 08:57 ق.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

حمایت‌های عاشقانه از همسر

از زمانی که لباس سفید عروس یا کت و شلوار اتوکشیده دامادی را ‌پوشیدید، فقط یک چیز در ذهن داشتید. یک زندگی آرام و خوب با همسری که در رویاهای خود هزاران بار تصویرش را کشیده بودید. ‌می‌خواستید در دوران میان‌سالی و پیری هم‌زبان و مونسی داشته باشید.


فردی را می‌خواستید تا در لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی همچون کوهی پشت شما باشد. پس درست از لحظه‌‌ی تصمیم‌گیری برای گفتن بله، دل‌تان می‌خواست همسرتان از شما حمایت و پشتیبانی کند. خطاهای شما را ببخشد و در پیچ و خم زندگی مشترک دست‌تان را بگیرد و نگذارد که زمین بخورید.


بدین‌ترتیب شما با نیاز به حمایت و احترام از طرف همسرتان زندگی زیر یک سقف را شروع نمودید. اما حال بیایید کمی با هم صادق باشیم. شما چه انتظاری از همسر یا یگانه حامی خود دارید؟ آیا می‌خواهید او جلوی همه حتی پدر و مادرش به خاطر دفاع از شما بایستد یا خیر؟


در دو راهی انتخاب

برای رسیدن به پاسخ این سۆالات می‌نشینیم پای صحبت‌های نوشین؛ مهندس بیست و شش ساله‌ای که به دلیل علاقه به پیمان؛ هم‌کلاسی‌ دوران دانشجویی‌اش بار سفر بسته و راهی پایتخت شده است. البته بخت یارم است و نوشین برای دیدن خانواده‌اش آمده است مشهد.


او که دو سالی است آشیانه عشقش را در تهران روی ابرهای پر از دود بنا کرده است، در مورد حمایت از همسر در مقابل خانواده‌اش چنین می‌گوید: «‌خوشبختانه تا به حال در شرایطی جدی و خاصی قرار نگرفته‌ام تا بخواهم از همسرم در برابر خانواده‌ام دفاع کنم.


دوری از شهر و خانواده‌ام شاید یکی از دلایل این مسئله باشد. به قول معروف دوری و دوستی! اما برعکسش زیاد پیش آمده است که می‌توانید از همسرم بپرسید.» با خنده می‌گویم: «خب، اما اگر مجبور می‌شدید طرف یکی از آن‌ها را بگیرید، از همسرتان حمایت می‌کردید یا خانواده‌‌تان؟»


نوشین ابروهایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: «سۆال سختی است. گمان کنم کاملاً بستگی به موضوع اختلاف دارد. باید ببینم حق با کیست. اما...» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «اما در مجموع فکر می‌کنم در چنین مواقعی از خانواده‌ام حمایت کنم.»


از این‌که صادقانه جوابم را داده است، تشکر می‌کنم. سرش را تکان می‌دهد و بلافاصله می‌گوید: «البته من همیشه در برابر دیگران از پیمان تعریف و حمایت می‌کنم. این کار به او اعتماد به نفس و حس خوبی می‌دهد و تأثیر این حمایت در نبود او، بیشتر در جمع خانواده و ذهن اطرافیانم باقی می‌‌ماند.»

در این میان زمان را از دست نمی‌دهم و از آقا پیمان که تازه از دیدار دوستان مشهدی دوران دانشجویی‌اش برگشته است، در این مورد می‌پرسم. همان‌طور که نوشین گفته، او زیاد در بین دو راهی قرار گرفته است. پیمان به شرح یکی از این شرایط می‌پردازد: «گاهی باید در مهمانی‌های خانوادگی که با اصرار خانواده‌ام نیز همراه است، شرکت نماییم.


در این مواقع اگر نوشین با من هماهنگ نباشد، در یک دوراهی رفتن و نرفتن قرار می‌گیرم و در اکثر موارد طبق خواسته همسرم عمل می‌کنم. با این حال تا امروز مورد سرزنش خانواده‌ام قرار نگرفته‌ام و رابطه‌ خانوادگی‌‌مان خدشه‌دار نشده است.


اما به یاد دارم یکی از اقوامم از خارج از کشور آمده بود و من برای همراهی با او یک برنامه تفریحی راه انداختم، ولی همسرم از آمدن با ما سر باز زد و پافشاری‌هایم فایده‌ای نداشت.


در این خصوص چون او دلیل منطقی برای نیامدن و بعد غضب بر من نداشت، حق را به خود و خانواده‌ام دادم و از نوشین گله نمودم.» در آخر از پیمان هم می‌خواهم راحت نظرش را بگوید، «همسر یا خانواده؟» جواب می‌دهد: «در بیشتر موارد طرف شخص خاصی را نمی‌گیرم و سعی در میانجیگری دارم.»

همسران جوان در حضور خانواده‌هایشان باید سعی کنند با احترام بیشتری با یکدیگر رفتار نمایند و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و.... حفظ کنند. همسرشان را با پیشوند آقا یا خانم صدا بزنند. در برابر جمع (خانواده) به انتقاد و سرزنش از همسرشان نپردازند

پشتیبانی که نه سیخ بسوزد و نه کباب!

بعد از خداحافظی با آن‌ها، می‌روم سراغ خانواده‌ سمیرا و محسن. خانواده‌ای که دختر سه ساله‌ای نیز دارند و نزدیک به پنج سال از روز عروسی‌شان می‌گذرد. سمیرا دفتر خاطراتش را ورق می‌زند و می‌گوید: «اوایل ازدواج‌مان، به خصوص در دوران عقد، بین عقاید و خواسته‌های همسرم و خانواده‌ام تعارض زیاد پیش می‌آمد. در این میان ناچار می‌شدم طرف یکی از آن‌ها را بگیرم. معمولاً از محسن دفاع می‌نمودم و در غیابش با خانواده‌ام صحبت می‌کردم.


بطور مثال همسرم اعتقاد داشت نیازی به داشتن یک جهیزیه آن‌چنانی در شروع زندگی مشترک نیست، اما خانواده‌ام می‌خواستند همه‌چیز عالی باشد. در این زمان بود که مجبور شدم مقابل خواسته خانواده‌ام بایستم. اگرچه با گذشت زمان و شناخت بیشتر خانواده‌ام از همسرم، این جور مسائل هم کمتر پیش می‌آمد، با این حال گاهی سر موضوعاتی مانند تند رانندگی کردن، ولخرجی‌های گاه و بیگاهش یا تربیت فرزند، خانواده‌ام چیزهایی می‌گفتند، ولی من همواره طرف همسرم را می‌گرفتم، حتی اگر او مقصر بود. البته خانواده‌ام در حضور محسن چیزی نمی‌گفتند. من هم هر جوری بود سعی می‌کردم تعادل را برقرار کنم که نه سیخ بسوزد و نه کباب.


اما راستش در این میان گاهی خودم بدجوری کباب می‌شدم!» رو به سمیرا می‌گویم: «پس حالا که محسن آقا اولویت اولت بوده و هست، به نظرت دیگر چطوری همسران جوان می‌توانند از همسرشان پشتیبانی کنند، آن هم در جمع خانواده؟» سمیرا پاسخ می‌دهد: «چه در حضور و چه در نبود همسر باید حمایت خودمان را از او نشان دهیم.


هر چقدر به همسرمان احترام بگذاریم و برایش ارزش قائل بشویم، به همان اندازه میزان ارزش و احترام او پیش خانواده و دیگران افزایش پیدا می‌کند. چنان‌‌چه جر و بحثی بین من و محسن اتفاق بیفتد، اجازه نمی‌دهیم آن اختلاف از حریم دو نفره‌مان بیرون برود. به نظر من این یکی از راه‌های حمایت از همسر و جلب اعتماد او است. در واقع با این عمل، علاوه بر پشتیبانی مستقیم و همه جانبه از یکدیگر، حریم خصوصی و رازهای ما نیز حفظ می‌گردد.»


وقتی گفت‌و‌گویم با سمیرا تمام می‌شود، آقا محسن که با دقت خاصی به حرف‌‌های همسرش گوش می‌داد، می‌گوید: «می‌دانید شاید گفتن این جمله زیاد جالب نباشد، اما کاربرد خوبی دارد: همیشه بهترین دفاع حمله است! لذا حمایت مداوم، تعریف در حضور و غیاب همسر و در نهایت این‌که خانواده بدانند من از زندگی و همسرم کاملاً راضی هستم امری است کاملاً ضروری.»

نگاه کارشناسان

آقای مصطفی رشید، کارشناس مذهبی در این خصوص می‌فرمایند: «‌حمایت زن و شوهر از یکدیگر در جمع خانوادگی موجب عدم دخالت دیگران در حریم زندگی خصوص آن‌ها می‌گردد. باید خوب توجه داشت زوجین زمان قرارگیری در جمع خانواده همسرشان بیش از هر موقع دیگری نیازمند پشتیبانی هستند و کم‌توجهی به همسر در جمع خانواده ممکن است مقدمه پیدایش کدورت و ناراحتی گردد و فراموش نشود خانم‌ها نیازمند حمایت بیشتری در این شرایط هستند.


همسران بایستی با تدبیر، حمایت خود را نسبت به همسرشان ابراز نمایند تا هم دل همسر خود را بدست آورند و از طرف دیگر اجازه ندهند پدر و مادرشان آزرده‌خاطر گردند. پس با مدیریت صحیح روابط خود باید محبت و حمایت را نسبت به همسرشان نشان دهند.»

در پایان از خانم ندا رهنمانژاد؛ کارشناس ارشد روان‌شناسی، در مورد زمان‌های بحرانی می‌پرسم. مواقعی که همسران در بین دو راهی خانواده و همسفر راه عشق خود می‌مانند. ایشان پاسخ می‌دهند: «گرچه احترام به خانواده طرفین وظیفه هر زن و مردی است، اما گاهی تأیید رفتارهای غلط خانواده‌ها و دخالت‌های بی‌جای آن‌ها باعث دلخوری و آزار زن یا شوهر می‌شود. اگر همسری بخواهد همیشه حق را به خانواده‌اش بدهد و به خاطر خانواده خود همسرش را طرد کند یا زیر سۆال ببرد در واقع رابطه زناشویی خود را مورد تهدید قرار داده و کم‌کم محبت همسر آزار دیده‌اش را از دست خواهد داد و باعث می‌شود همسرش احساس شکست و درماندگی کند و علاقه‌اش نسبت به او کمتر شود و از او فاصله بگیرد.


زن و شوهر باید به همسر خود و خانواده‌شان بقبولانند هرکدام جایگاه خاص خودشان را دارند. چه زن و چه مرد بالغ باید بتوانند بین همسر و خانواده‌شان تعادل ایجاد کنند، تعصب را کنار بگذارند و با درک بیشتر و منطق غنی‌تر رابطه حسنه بین آن‌ها ایجاد کنند. طرفداری بی‌جا از هر کس که باشد وضعیت او را ضعیف می‌کند و باعث می‌شود دیگران به او بی‌اعتماد شوند. در صورت بروز مشکل از سوی خانواده زن یا مرد عضو همان خانواده (زن یا شوهر) مشکل را حل کند، زیرا هر یک از همسران به خوبی خانواده خود را می‌شناسند و بهتر می‌توانند چاره‌جویی کنند. اگر زن و مردی نمی‌توانند بین خانواده و همسرشان تعادل برقرار کنند و با انصاف و عدالت موضوع را حل کنند در واقع هنوز به بلوغ فکری و عاطفی نرسیده‌اند.»


البته خانم رهنما‌نژاد به شیوه‌های برتر حمایت از همسر نیز اشاره فرمودند: «همسران جوان در حضور خانواده‌هایشان باید سعی کنند با احترام بیشتری با یکدیگر رفتار نمایند و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و.... حفظ کنند. همسرشان را با پیشوند آقا یا خانم صدا بزنند.


در برابر جمع (خانواده) به انتقاد و سرزنش از همسرشان نپردازند. در حضور خانواده به همسرخود بیشتر توجه کنند و او را در گفتگوها شرکت دهند. همیشه سعی نمایند نکات مثبت همسرشان را در حضور خانواده بیان کنند. تشویق، تعریف، تأیید و بیان نکات مثبت به طور آشکار یا در جمع خانواده باشد. نکات مثبت همسرشان را بزرگ و نکات منفی او را کوچک بشمارند. این کار اعتماد به نفس همسرشان را بالا می‌برد و به او احساس ارزشمند بودن را می‌دهد.


در حضور خانواده به انتقاد از همسرشان نپردازند و با تندی، بد زبانی، لحنی نامناسب و طعنه‌آمیز با همسرشان صحبت نکنند و انتقاد به طور محرمانه و در تنهایی صورت گیرد. محبت کردن زن و شوهر به یکدیگر صمیمیت را صد چندان می‌کند. در واقع همدلی و مشورت درباره مسائل نشان دهنده علاقه آن‌ها به یکدیگر است.»



منبع : باشگاه همسران جوان




طبقه بندی: جنسی و زناشوئی،
برچسب ها: حمایت زناشویی، حمایت همسر، حمایت زن، حمایت زن و مرد از هم، حمایت خانواده،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

به طور کلی، ذهن مردان برای قبول یا رد مسائل، تحت تأثیر قرار گرفتن، تحریک شدن برای عمل و گاه حتی علاقه‌مند شدن به موضوعات، استدلالی‌تر از زن‌هاست. زن‌ها بیشتر تحت تأثیر احساساتشان هستند. مسائل احساسی بیشتر بر زن‌ها اثر می‌گذارد. شاید دلیل اینکه در اسلام زن‌ها برای قضاوت مناسب دانسته نمی‌شوند همین باشد. شاید دلیل اینکه شهادت کمتر از دو زن معتبر نیست همین باشد. شاید دلیل اینکه گداها بیشتر سراغ زن‌ها می‌روند تا پول بگیرند همین باشد. شاید دلیل اینکه دست‌فروش‌ها بیشتر برای مشتری‌های زن انرژی صرف می‌کنند همین باشد. شاید دلیل...
این موضوعات البته به هیچ روی نشانه ضعف یا موضوعی منفی نیست. «تعطف» یکی از ویژگی‌های مثبتی است که مؤمن (هم مرد و هم زن) باید آن را دارا باشد. عواطف هیچ‌گاه موضوعات منفی و قابل انکاری نبوده و نیستند. احساسات و عواطف زنانه، بی‌شک، نعمتی هستند که اگر نبود، بخش مهمی از خانواده و به تبع آن جامعه با شکست قطعی روبرو بود، اما در اینجا بحث بر سر این است که زنان به دلیل همین تعطف و تأثیرپذیری احساسی، از عوامل احساسی که انسان را به این نتیجه می‌رساند که به هر قیمتی لاغر شود تأثیر بیشتری می‌گیرند.

برای اکثر مردها خیلی مهم نیست که در میان دوستان و هم‌جنسان خود از ظاهری متفاوت و زیبا برخوردار باشند. مردان واقعیت‌های ظاهری خود را خیلی راحت‌تر از زن‌ها می‌پذیرند. هرکس هر طور که هست، با همان کنار می‌آید. از آن گونه بودن خجالت نمی‌کشد و برای تغییر خود تلاش زیادی نمی‌کند. اکثر مردها، خود را در رقابت با هم‌جنسان خود نمی‌بینند و در نتیجه به دنبال این نیستند که زیبایی‌های ظاهری را کسب کنند. مردان اکثراا ارزش‌های خود را خود می‌سازند، یعنی با منطق‌های شخصی و تحت تأثیر شرایط شخصی‌شان، به این نتیجه می‌رسند که چه چیزی برای آنها بهتر است. حال آنکه زنان این ارزش‌ها و برتری‌ها را از یکدیگر می‌گیرند، یعنی آنچه در هر دوره زمانی و در میان جمع خاصی از زنان مهم و معتبر است برای بقیه نیز اهمیت و اعتبار پیدا می‌کند. زنان اساسا به اندازه مردها ساختارشکن نیستند و توانایی شنا کردن در خلاف جهت آب را ندارند. مردها بیشتر از آنکه به نگاه‌های دیگران نگاه کنند به خود مشغول هستند. یک مرد حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند جزئیات رفتار دیگران را مانند یک زن زیر نظر بگیرد و نگاه‌های دیگران به خود را دریابد و رفتارش را بر اساس آن تنظیم کند. مردها اکثرا درون افکار خود غرق هستند و کمتر به اطرافشان توجه دارند.

حال ببینیم دلایلی که افراد امروز را به این نتیجه می‌رساند که باید لاغر شوند چه چیزهایی است. شاید یکی از علل اختلاف مردان و زنان در این مورد همان دلایل باشد یعنی آن دلایل برای مردان موجه و مجاب‌کننده نیست اما برای زنان هست.
به نظر می‌آید یکی از دلایل مهم این امر، تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم رسانه‌ها است. امروزه بخش مهمی از تبلیغات تلویزیونی، سینمایی، ماهواره‌ای و حتی تبلیغات تجاری، بر مبنای زیبایی‌های ظاهری زنان، کار خود را پیش می‌برند. یعنی جذابیت‌های جنسی و جنسیتی زنان است که عامل توفیق رسانه‌های حاضر شده است و طبعا آن تعریفی را که همین رسانه‌ها از زیبایی ارائه دهند تعریف غالب زیبایی برای هر چیز خواهد بود. از جمله «زن زیبا» زنی است که رسانه‌ها بر زیبایی آن صحه بگذارند. این صحه گذاشتن می‌تواند از طریق انتخاب بازیگران نقش اول، گویندگان، بازیگران تبلیغات بازرگانی و… صورت بپذیرد. این اتفاق البته درباره مردان هم می‌افتد، اما اولا این تبلیغات آن‌چنان که درباره زنان شاهد هستیم دارای یک‌دستی و اطلاق نیست و ثانیاً به اندازه‌ای که بر زنان مؤثر می‌افتد بر مردان اثر ندارد.
برای زن‌ها مهم است که از گفتمان غالبی که حول جنس خود شکل گرفته است پیروی کنند. آنها شاید هیچ‌گاه فرصت نکنند به این نکته توجه نکنند که لاغری چرا مهم است و اساسا ممکن است بدی‌هایی داشته باشد. چراکه لاغری، آن‌چنان که در این رسانه‌ها به آن اشاره می‌شود فرض اول برای زن موفق و مطلوب است. حتی شاید افرادی به مضرات و بدی‌های زیادی لاغر بودن اندیشیده باشند، اما تخطی از گفتمان غالب کار سخت‌تری است تا غلبه بر نهیب‌های عقلی. در همین نقطه است که زن‌ها می‌توانند خود را قانع کنند که دلایل عقلی و گاه حتی شرعی را به دلایل عمیق احساسی (مثل حرف دیگران، ظاهرگرایی، حسادت، جلب توجه و…) کنار بگذارند.
و در نهایت می‌توان این بحث را بدون اینکه برای اثباتش تلاشی کرده باشیم یا به طور مفصل به ذکر ادله و مصادیق آن بپردازیم، در همین جا و تنها با ذکر چند نکته کوتاه تکمیلی به پایان برسانیم:

اول؛ آنکه اتصال لاغری به مقوله «زیبایی» و سپس تعریفی که از زیبایی ارائه شده است، موضوعی نیست که اصالت داشته باشد. لذا بسیاری از مردان زیر بار آن نمی‌روند یعنی برای بسیاری از مردان لاغری پیش از آنکه مقوله‌ای زیبایی‌شناسانه باشد مقوله‌ای است مربوط به «سلامتی» و بیش از آن، «کارآمدی». یعنی از دید مردان، افرادی که زیادی لاغر هستند انسان‌های به نسبت ضعیف و ناکارآمدی هستند و همیشه نیاز به مراقبت دارند و این برای مردان خیلی قابل‌تحمل نیست.

دوم؛ آنکه آنچه درباره گرایش‌های زنان و مردان گفته شد تحت سه استثناء کلی عمومیت خود را از دست می‌دهد:

۱- با توجه به آنچه بیان شد، تنها مربوط به مواردی بود که از حد پذیرفته‌شده افراط و تفریط نگذشته باشد. یعنی این بدیهی است که مردان زیادی به دلیل چاقی زیاد شامل موارد بیان‌شده نباشند و سعی در لاغر شدن خود داشته باشند یا زنان زیادی از لاغری بیش از حد رنج ببرند.
۲- آنچه لاغری را امروزه مهم و معتبر کرده، آن‌چنان که ذکر شد، چیزی است که رسانه‌های تصویری مدرن جا انداخته‌اند و این موضوع می‌تواند در موارد زیادی بر مردان هم اثر بگذارد. چراکه رسانه‌های عصر جدید، با تغییر ذائقه مخاطبان از مکتوب به تصویری، ذهن همه ما را احساسی‌تر، غیرعقلانی‌تر و تخیلی‌تر کرده‌اند. همین امر موجب می‌شود که مردان نیز در تحلیل بالا جای بگیرند اما هنوز هم زنان، بیش از مردان تحت تأثیر هستند، چراکه اصول کار رسانه‌های تصویری، با ذهن آنها انطباق بیشتری دارد. به این معنا که اگر این بحث را ۱۰ سال قبل مطرح می‌کردیم، شاید مردان کمتری از دایره مصادیق این تحلیل بیرون می‌افتادند.
۳- و در نهایت اینکه آنچه در تحلیل شخصیتی زنان بیان شد نیز به هیچ‌وجه به همه آنها تعمیم ندارد بلکه بحث بر سر غالب و قاطبۀ جنس مؤنث است؛ و الا بسیارند زنانی که بهره عقلی بیشتری از برخی مردان دارند…

 دخت ایران/ علی ایزدی




طبقه بندی: موفقیت و آرامش،
برچسب ها: لاغری زنان، باور غلط زنان درباره لاغری، مردان و لاغری، چاقی و لاغری زنان،
[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ 12:54 ب.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

باوجود این که بسیاری از دانشجویان سال اول این حس را ندارند، احساس دوری از وطن یا شهر، خصوصا زمانی که تازگی دانشگاه رنگ می بازد و واقعیت به شکل تکالیف، امتحانات و مسوولیتها، خود را به رخ می کشد، بسیار شدید می شود. بنا به شرایط، شما برای مدتی از خانه دور می شوید و در این زمان دلتنگی بروز می کند. چیز دیگری که شاید هم اتاقی هایتان تایید نکنند این است که آن ها نیز در یافتن یک دوست مشکل دارند و زمان زیادی طول می کشد تا دوستان زیادی پیدا کنند یا به آرامش برسند. پیدا کردن خود و یافتن دوست، زمان بر است.
در کل می توان گفت احساس شما طبیعی است. درواقع، افراد زیادی مشکل شما را دارند. گرچه مشکل شما طبیعی است، اما دلیلی ندارد که آسیبی به شما نزند. درواقع در سوال خود نشان دادید که نه تنها مشکل شما جدی است، بلکه شما را در خود فرو برده و دوست دارید کاری بکنید.

در ابتدا فکر کنید شما چه چیزی را در مورد خانواده، دوستان و خانه از دست داده اید. شاید مناسب باشد با کسی که می شناسید صحبت کنید یا همان طور که با حیوانات خانگی تان صحبت می کنید، با او رفتار کنید. شاید داشتن یک هم اتاقی باعث برهم خوردن تنهایی تان شده یا شما از این که مجبورید در هر مرتبه که بیمار می شوید خودتان دارو بخرید ناراحت هستید. گاهی این مساله کوچکترین چیز ی است که باید با آن کنار بیایید ولی در تنهایی به سخت ترین مساله تبدیل شده است.

راه هایی وجود دارد که این تجربه دانشجویی بیشتر قابل تحمل شود. بعضی از این راه ها عبارتند از:
- برای تماس گرفتن یا ایمیل زدن به خانواده و دوستان برنامه ریزی کنید. این کار به شما امکان می دهد با آن ها تماس بگیرید، تجربیات و نگرانی های خود را با آن ها درمیان بگذارید و از اخبار منزل باخبر شوید.


- دفعه بعد که به خانه برمی گردید از پاتوق ها، خانه، حیوانات خانگی، خانواده و دوستانتان عکس بگیرید. اگر نمی توانید همه این کارها را انجام دهید از دوستانتان بخواهید عکس بگیرند و بفرستند. عکس ها را اطراف اتاق بچسبانید و حتما آن ها را به دوستان جدید خود نشان دهید. این کار راه خوبی برای شناختن آن هاست و آن ها نیز شما را بیشتر خواهند شناخت. با صحبت کردن از خانه و دلتنگی هایتان می توانید با نگرانی های دیگران نیز آشنا شوید و بیشتر باهم باشید.


- از دوستان یا خانواده بخواهید به دیدن شما بیایند. این کار به شما انگیزه می دهد تا بیشتر بر روی درس هایتان متمرکز شوید؛ چون دوست دارید در این مورد با آن ها صحبت کنید. هم چنین شما با دوستان دانشگاهی خود نیز به نقطه مشترکی خواهید رسید.


- آیا چیز خاصی هست که شما دلتنگ آن شده باشید؟ غذاهایی واقعا خوشمزه، بوهایی خاص یا چیزی دیگر؟ شاید کسی بتواند چیزی از این قبیل برایتان بفرستد. شاید مکانی در شهر باشد که بتواند نیازهای شما را برطرف کند. سعی کنید گشتی در شهر بزنید و دنیای خود را بسازید.


- عضو باشگاه یا گروهی شوید که با علایق و سلایق شما تناسب دارد. احتمالا در آن جا دوستانی پیدا می کنید که مثل شما به موسیقی سنتی علاقه دارد، طرز سرخ کردن کوکوی سیب زمینی یا طرز تهیه کیمچی را می دانند، یا عاشق سالسا هستند. شما باهم می توانید خاطرات گذشته را مرور کنید و اوقات خوبی داشته باشید و این لحظات را هنگام بازگشت به خانه ، به یاد خواهید آورد.

چیزهای دیگری هم هستند که در احساس دوری از وطن یا شهر،نقش دارند. مثلا دانش آموزان زیادی در دبیرستان بسیار بازیگوش بوده و در دانشگاه بسیار آرام شده اند. هم چنین مسوولیت های زیاد و جدیدی نیز وجود دارد: حجم دروس سنگین تر شده، خارج از کلاس مطالب زیادی را باید مطالعه کرد و کارهای زیادی را باید انجام داد، شما خودتان حساب امور مالی را به دست گرفته اید، خودتان غذا آماده می کنید و یاد می گیرید که چگونه از عهده کل مسوولیت ها و فعالیت ها برآیید. ابتدا باید اولویت های خود را مشخص کنید و در روزهای پرکار آن ها را به بهترین نحو برنامه ریزی کنید. واقع گرایی نسبت به زمان مورد نظر برای انجام امور و انجام کارهای ضروری، اهمیت دارد؛ چراکه آن ها را به زمان دیگری موکول می کنید. می توانید برنامه ریزی را با کمک مشاور دانشگاه، دوستی مطمئن حتی از خانه یا یک مشاور انجام دهید.
درواقع، شما در خانه نیستید و این جا هرگز مثل خانه خودتان نخواهد شد. گاهی اوقات لازم است به خودتان همین را بگویید و به خود بقبولانید که با رفتن به دانشگاه، غصه چیزهای ازدست رفته را بخورید. اما گاهی چیزهایی وجود دارند که به قیمت ازدست دادن محیط امن  خانه ، می ارزند و درس خواندن از این جمله است. وقتی مجبور به تغییر می شوید یا وارد دوره تازه ای ، می گردید، به آن فکر کنید. مطمئنا تغییر در ابتدا سخت است ، اما شما وارد تغییر می شوید و دوستان جدیدی پیدا می کنید، مهارت های جدیدی فرا می گیرید و درنهایت ، رشد می کنید.

 مجله پزشکی مادر




طبقه بندی: استرس و اضطراب، ارتباط والدین و فرزندان،
برچسب ها: دوری از خانه، زندگی دانشجویی، مشکلات زندگی دانشجویی، انتخاب هم خانه برای دانشگاه، دانشگاه و آداب اجتماعی، قوانین دانشجویی،
[ دوشنبه 27 آبان 1392 ] [ 01:53 ق.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

در قرنی كه استرس و فشار روانی بیداد می كند و همه آدمها را زیر پای خود له می كند همه می دانند استرس چیست و فشار روانی با آدم چه می كند همه یك طوری حسش كردند  و دركش می كنند .
اما اینكه هر كس چقدر می تواند استرس را تحمل كند جای بحث دارد . واقعاً چه چیز باعث می شود دو نفر تحت استرس مساوی باشند و یكی خسته و از پا افتاده و دیگری در كمال آرامش؟
اصطلاحی در روانشناسی هست به نام سر سختی روانشناختی و در مورد افرادی به كار برده می شود كه در برابر فشار روانی مقاومند.


برخی از خصوصیات این افراد به شرح زیراست:

1-كنترل بیشری بر زندگی خود دارند

دو نوع كنترل وجو دارد :کنترل درونی و بیرونی

*كنترل درونی : فرد احساس می كنه خود اوست كه اوضاع را كنترل می كند و اگر تصمیمی گرفته می شود خود به این نتیجه رسیده و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر او تحمیل نشده است.

* كنترل بیرونی : فرد احساس می كند فرد دیگری  و یا محیط او را كنترل می كنند . در صورتی كه احساس كنیم كنترل درونی بر زندگی ما حاكم است احساس آرامش بیشتری می كنیم. مسئولیت اتفاقات را به راحتی می پذیریم پس سعی كنیم امور زندگیمان را خودمان در دست بگیریم و اجازه ندهیم كسی ما را كنترل كند .
نكته مهم : این به این معنی نیست كه از امروز جنگ راه بیندازیم كه به شما مربوط نیست و چنین است و چنان است همیشه می توانیم در كمال آرامش و احترام و تنها با اقتدار در رفتارمان به دیگران بفهمانیم كه تصمیم گیرنده خودمان هستیم . خیلی وقتها لازم نیست پیشنهاد كسی را علناً بپذیرید و یا رد كنید ، پیشنهادات و انتقادات را بشنوید و در نهایت خودتان تصمیم بگیرید شاید در این میان پیشنهاد و یا انتقادی سازنده دریافت كردید.


2. نسبت به آنچه انجام می دهند تعلق خاطر بیشتری دارند
چه چیز باعث می شود كاری را كه انجام می دهید دوست داشته باشید؟
همیشه به این فكر كنید كه هدفتان از انجام كاری كه می كنید چیست؟آیا این هدف برای شما آرامش به همراه دارد؟
هدفتان را زیبا بنویسید و در معرض دیدتان قرار دهید .آگاهی لحظه به لحظه از هدفی آرامش بخش باعث می شود مسیر را نیز با لذت و بدون استرس طی كنید . كم پیش میاد در مسیری كه قرار است عزیزی را ببینید متوجه گرما ، ترافیك و سختی راه بشوید چون هدف مقدس تره و بیشتر ارزش فكر كردن داره.
گاهی اوقات هم لذت درون همان كاری است كه می خواهید انجام دهید و هدف، خود مسیر است در هر صورت سعی كنید به هر ترتیبی مسیر را برای خودتان دلپذیر و دوست داشتنی كنید .


3. در قبال عقاید و تغییرات جدید پذیرا هستند
زمانی می سد كه تلاش انسان در تغییر محیط بی نتیجه است پس حالا چه كنیم؟ تنها چیزی كه انسانها قادر به كنترل مطلق آن هستند خودشان و شخصیتشان است تعادل مهمترین اصلی است كه در روانشناسی مطرح است هر رفتاری كه اصطلاح اختلال به خود گرفته در واقع رفتاری است كه از تعادل خارج شده.و برای تعادل نیاز به انعطاف داریم اگر بدنی انعطاف پذیر داشته باشیم هنگام راه رفتن بر روی لبه پیاده رو تعادلمان را حفظ خواهیم كرد همیشه حقیقت چیزی نیست كه شما فكر می كنید . به موضوعات مختلفی كه پیرامون مسئله ای  وجود دارد و شما را می آزارد  بسیار و بسیار فكر كنید شاید اشكال در ذهن شماست ، در باور شما  و اگر می خواهید تعادلتان به هم نخورد در تغییر این باور انعطاف پذیر باشید.

 

 




طبقه بندی: روانشناسی تخصصی، استرس و اضطراب،
برچسب ها: سرسختی، سرسختی روانشناختی، افراد سر سخت،
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ * hedieh * ] [ نظرات ]

مجله موفقیت: آیا به نظر خودتان لیاقت و شایستگی بهره مندی از چیزهای بهتری را داشته اید، اما اینطور نشده است؟ باید بدانید که شما تنها نیستید.

بسیاری از افراد به این وضعیت پی می برند که زندگی شان آنطور که می خواهند پیش نمی رود. آنها درمی یابند که می توانند کارهایی را که دوست دارند، انجام دهند و از زندگی تا حد ممکن لذت ببرند. شما هم می توانید اینگونه باشید. اکنون به اشتباهات که در زیر آمده توجه کنید.

هفت اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!
 
1- افکار و عقاید

زندگی تان تحت کنترل افکار شماست. افکاری که شما به آنها قدرت و اختیار می دهید، تعیین کننده چگونگی حال، احساس و نگرشتان به جهان است. در حقیقت، افکار چیزی نیستند جز تلقین هایی که می آیند و می روند. با این وجود، هنگامی که ما دچار فکری وحشتناک می شویم، آن فکر را باور کرده و شروع می کنیم به تجزیه و تحلیل کردن تا از وقوع فاجعه جلوگیری کنیم، درحالی که راهی برای پیشگیری وجود ندارد.

اگر با افکار خود، بدون درگیر شدن با آنها روبرو شوید، در این صورت، افکار می گذرند و از شما دور می شوند. اکثر دلواپسی ها، نگرانی ها و شک و تردیدها از شما ناشی می شوند. این شما هستید که باعث به وجود آمدن آنها می شوید، در واقع آنها وجود ندارند.

2- کنترل کردن دیگران

شما نمی توانیددیگران را تغییر دهید، آنها زندگی خاص خود را دارند. اگر سعی دارید فردی را کنترل کنید یا تغییر دهید، در این صورت، انرژی خود را هدر خواهید داد. کمک به افراد، با تغییر دادن آنها حاصل نمی شود، بلکه با تغییر خودمان ممکن می شود.

زمانی که از تغییر دادن دیگران دست می کشید، می توانیدشروع به تغییر دادن زندگی خود کرده و به سوی آنچه برایتان اهمیت دارد حرکت کنید.

هفت اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!
 
3- خیال ها و رویاها

شما می توانید آنچه را که دوست دارید، انجام دهید. حتما شما هم رویاها و آرزوهایی در سر دارید که تنها خودتان با سعی و کوشش می توانید به آنها دست یابید. هر عذر و بهانه ای را دور بیندازید. از امروز شروع کنید. از خود بپرسید: «در حال حاضر چه کاری می توانم انجام دهم که باعث خشنودی و رضایت قلبی ام شود؟»


 
4- عدم احساس مسوولیت

باید احساس مسوولیت کنید.هیچ کس در هیچ موردی نسبت به شما بدهکار نیست. اگر زندگی شما آنطور که خواهان آن هستید، نیست، در این صورت، باید به تنهایی نیروی لازم برای تغییر آن را فراهم آورید. ممکن است شرایط و موقعیتی در زندگی شما وجود داشته که قابل تغییر نباشد، اما همیشه چیزی برای تغییر دادن وجود دارد. تا زمانی که هیچ مسوولیتی درخصوص زندگی خود برعهده نگیرید، چیزی اتفاق نخواهد افتاد. می توانید آه و ناله و شکایت کنید، اما چیزی تغییر نمی کند.

هفت اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!
 

5- عدم تمرکز

آیا می دانید چه می خواهید؟ اغلب افراد نمی دانند، اما شما باید چند هدف داشته باشید. این اهداف می توانند هر چیزی باشند اما باید شما را به جلو سوق دهد. البته فقط داشتن تمرکز کافی نیست، باید اقدام کرد.

 

6- نداشتن فعالیت

اگر دست به عمل نزنید، نمی توانیدمسائل را حل کنید. فقط با فعالیت های فکری و ذهنی نمی توانیدبه زندگی ایده آل و

مطلوب خود دست یابید، باید عمل کنید.

7- عدم توجه به ندای درونی

به توصیه های دیگران که از علایق شما شناختی ندارند توجه نکنید. خودتانباید برای آنچه که می خواهید انجام دهید


تصمیم بگیرید. به ندای درونی خود، گوش دهید. بعد از این، کجا می خواهید بروید؟ چه کاری می خواهید انجام دهید؟


زمان آن رسیده است که از فریب دادن خود دست بردارید و اقدام کنید.
 



طبقه بندی: موفقیت و آرامش،
[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

ممکن است گاهی به هنگام ابراز احساسات خود ناراحت شوید ، ممکن است گاهی در اثر مقاومت دیگران از موضع خود عقب بنشینید و وانمود کنید که اتفاق مهمی نیفتاده است .  و اگر دوباره بعدها موضوع را از نو مطرح سازید ، چه بسا مخاطبین شما ناراحت شوند که شما موضوعی را که گذشته و دیگر معنا و مفهومی ندارد ، دوباره و چند باره زنده می کنید .


ممکن است بگویند اسبی که مرده زدن ندارد . در این شرایط موقعیت شما از آنچه هست دشوارتر می شود . ممکن است خشم در درون شما به قدری روی هم انباشته شده باشد که فکر کنید با ابراز کردن آن به همه آسیب می زنید.
 

در این مقاله شما را با روش هایی آشنا می کنیم که بتوانید براین قبیل مشکلات فایق آیید :
 
ابراز رنجش های کهنه
 
چگونه احساسات کهنه تر خود را ابراز می کنید ؟ چگونه رنجشی را در حالی که مدتهاست که از زمان اتفاق آن گذشته و احتمالا مخاطب شما هم موضوع را فراموش کره با او در میان می گذارید ؟
 
چگونه رنجش خود را با کسی در میان می گذارید که حالا با او رابطه صمیمانه و نزدیک دارید و نمی خواهید که با شنیدن حرف های شما برنجد و رشته های الفت و مودتی که میان شما وجود دارد پاره شود ؟
 
چگونه مطالب مربوط به گذشته را که تاکنون آشکارا درباره آن بحث نکرده اید ، به خصوص در جمع خانواده ای که معمولا شما را متهم می کنند که در تبدیل اوقات خوش به ناخوش مهارت دارید مطرح می سازید ؟
 
افراد زیادی وجود دارند که در روند زندگی خود  به جراحات احساسی کهنه خود می رسند و می خواهند به شکلی آنرا ابراز کنند . جواب ساده و صریحی دارد اما اگر به درستی و با درایت کافی با این موقعیت روبه رو نشوید ، اگر برخورد درستی نداشته باشید ، ابراز رنجش و خشم ناشی از جراحات احساسی کهنه و قدیمی بیش از آنکه مشکلی را برطرف کند بر وخامت حال شما می افزاید .


قبل از هر چیز به این نکته توجه داشته باشید : همه ما برای حمایت از نظر خود ، اطلاعاتی جمع آوری می کنیم ، توجیه می کنیم و توضیح می دهیم و در درون خود به مجوزهایی می رسیم . باید توجه داشته باشیم که اغلب این دلیل آوری ها ، توجیهات شخصی و یک طرفه هستند .


بمباران کردن مخاطب با حقایق ، سلطه جویی و انتقاد کردن ، شما را به هدفی که دارید نزدیک تر نمی کند . و در نهایت بر شدت ناراحتی و بیزاری می افزاید . متهم می شوید که اسباب رنجش مخاطب خود را فراهم آورده اید . در این شرایط رنجش بالا می گیرد و بر شدت جراحات احساسی شما افزوده می گردد .
 
 
فراموش نکنید که هدف ، آزاد کردن احساسات است . می خواهید رنجشتان را با مسبب آن در میان بگذارید و موضوع را خاتمه یافته تلقی کنید :

 
** قبل از اینکه حرف بزنید و اقدامی صورت دهید ، ببینید که در میان گذاشتن احساستان با او تا چه اندازه برای شما مهم است . گاه تنها اطلاع از رنجش و بی آنکه ضرورت داشته باشد موضوع را با کسی در میان بگذارید کافیست که از شدت ناراحتی شما بکاهد . اگر چنین باشد ، نیازی به طرح رنجش نیست . بی جهت مترصد پیروزی تمام عیار نشوید .

 
** احتمال دلگیر شدن مخاطب خود را در نظر بگیرید از خود بپرسید که او تا چه اندازه تحمل شنیدن حرف های شما را دارد ؟ بعضی ها اصولا به حرف کسی گوش نمی دهند و به محض اینکه دهان باز کنید و حرفی بزنید ،صدایتان را خاموش می کنند . این البته به معنای آن نیست که تلاشتان را نکنید و حرفتان را نزنید ، اما بدانید که چه شرایطی انتظار شما را می کشد .

 
**بدانید که چه می خواهید بگویید و چه پیامی دارید . می خواهید به شخص مورد نظر چه بگویید ؟ باید بتوانید مطلب خود را با چند کلمه بیان کنید ، کلماتی که مستقیما با رنجش و دلخوری شما ارتباط داشته باشد . مشخص حرف بزنید و بدانید که چه می گویید .

 
** و سرانجام اینکه هدف مشخصی در سر داشته باشید . بهترین نتیجه ای که پس از این گفت و گو ممکن است عایدتان شود کدام است ؟ توجه داشته باشید که از سنگ نمی توانید آب بگیرید . اگر تن به چالشی غیر ممکن بدهید ، مطمئن باشید که شکست می خورید و هرگز به احساس سبکی و آرامش نمی رسید .
 

رنجش خود را توضیح دهید . بگویید که چه احساسی داشتید ، چرا نتوانستید در همان لحظه بروز رنجش حرف بزنید ، می خواستید چه کاری صورت دهید چرا نتوانستید ، چرا موضوع را در سینه نگه داشتید و اینکه چه تاثیری بر شما گذاشته است

 
تخلیه کردن خشم کهنه
 
اگر به این نتیجه رسیده اید که باید برای رسیدن به آرامش باید با کسی که شما را رنجانیده حرف بزنید بسیار خوب این کار را بکنید اما بدانید که چگونه حرف می زنید . قرار نیست که ساعت را به عقب برگردانید .

 
در شروع صحبت به او بگویید که در این مدت رشد کرده اید ، زندگی ، هدف ها و احساساتتان را مورد ارزیابی مجدد قرارداده اید .

 
در صورت امکان رو در روی شخص مورد نظر بنشینید . مطالب شما احتمالا جدی هستند . احساسی از هیجان در شما ایجاد می شود ، بنابراین بهتر است بسیار ملایم حرف بزنید .

 
سخاوت داشته باشید . از مخاطب خود به خاطر فرصتی که به شما داده تشکر کنید .
 

صحنه را به خوبی تشریح کنید – این که چقدر بی تجربه بودید ، چقدر ترسیده بودید ، چقدر گیج و سردرگم بودید ،چه انتظاراتی داشتید قبل از هر بروز حادثه بر شما گذشته است – و بعد رنجش خود را مطرح سازید .

 
رنجش خود را توضیح دهید . بگویید که چه احساسی داشتید ، چرا نتوانستید در همان لحظه بروز رنجش حرف بزنید ، می خواستید چه کاری صورت دهید چرا نتوانستید ، چرا موضوع را در سینه نگه داشتید و اینکه چه تاثیری بر شما گذاشته است .

 
در حالت رنجش باقی نمانید . اجازه ندهید که رنجش به خشم تبدیل شود .


وقتی موضوع را مطرح کردید ، از او جواب بخواهید .
 
ممکن است مخاطب شما گیج و سر در گم شود . ممکن است حیرت کند ، ناراحت شود ، خجالت بکشد ، غرق در احساس گناه شود ، ممکن است کمترین واکنشی نشان ندهد ، حتی ممکن است از اینکه موضوع را دوباره مطرح ساخته اید خشمگین شود .
 

به خاطر داشته باشید که حتی اگر تعارض دردناکی پیشامد نکند ، به احتمال زیاد مخاطب شما نقطه نظری کاملا متفاوت با شما خواهد داشت . ممکن است اصرار مخاطب خود را مبنی بر اینکه می خواهد از قبول مسئولیت شانه خالی کند بگذارید . اما این اقدام ممکن است کاملا طبیعی باشد ، و نتوان آن را به حساب اجتناب گذاشت .
 

وقتی رنجش خود را مطرح ساختید ، آرام بگیرید . انتظار به خصوصی نداشته باشید . همین اندازه کافیست که احساس آرامش کنید. خاطر نشان کنید از اینکه حرفتان را زده اید احساس بهتری پیدا کرده اید . در بیان رنجش مبالغه نکنید .

 
ممکن است مخاطب شما واکنشی نشان ندهد . به سکوت بنشیند و به حرف شما گوش فرا دهد . انتظار نداشته باشید که او یکجا حرف های شما را بپذیرد و تسلیم سخن شما شود . ببینید که او چگونه واکنش نشان دهد . ممکن است خود را با یک شریر و بد ذات پیر رو به رو ببیند . ممکن است دوست و متحد جدیدی پیدا کند . از این رو بالغانه رفتار کنید . هر دو امکان را در نظر بگیرید . ممکن است مخاطب شما ، استدلال شما را بپذیرد و یا از قبول آن خودداری کند .
 

در پایان از او به خاطر اینکه به سخنان شما گوش داده تشکر کنید .
 
اگر در بیان مطالب تندی به خرج داده اید ، معذرت بخواهید .
 
تکرار کنید که سبک شده اید و احساس بسیار بهتری پیدا کرده اید .




طبقه بندی: کنترل عصبانیت،
برچسب ها: کنترل عصبانیت، کنترل خشم، کنترل اعصاب، کنترل پرخاشگری،
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ Д M į Я ] [ نظرات ]

 

وقتی مجبوری با فردی گفت وگو کنی که مدام به تو می گوید : من مخالفم، تو اشتباه می کنی، درست نمی گویی، من بهتر می فهمم! باید صبر ایوب داشته باشی.

هر وقت قرار است با مینا حرف بزنم ، دنیا روی سرم خراب می شود. سال هاست که یکدیگر را می شناسیم. او دختر مهربانی است اما زمانی که می خواهیم جدی حرف بزنیم، مطمئنم تا نظرم را بیان کنم ، با مخالفت سر سختانه ی او رو به رو می شوم. با دلیل و بی دلیل هزار آسمان و ریسمان را به هم می بافد که بفهمی اشتباه می کنی و چنین وچنان. هر چقدر سعی دارم یک موضوع مشترک با او پیدا کنم اما بازهم او نکته ای برای مخالفت کردن می یابد. دوستی و هم صحبتی با او برایم خسته کننده شده است.

حتماً شما هم در زندگی به افرادی برخورد کرده اید که فکر می کنند عقل کل هستند . افرادی که در هر بحثی وارد شوند، نقش دادستان را بازی می کنند و کلاً با همه چیز مخالف اند. این گونه افراد یک سبک منحصر به خود دارند که پر است از افعال منفی و نقدهای طولانی . سبک آن ها در گفت وگو ، محاوره ی مخالفتی است.

ویژگی های این سبک چگونه است؟

سبکی از تعامل و گفت وگو که در آن یکی از طرفین ، عقیده ی مخالف داشته و سعی در تغییر نظر طرف مقابل دارند. در یک کلام، افرادی که مدام به ما می گویند: تو اشتباه می گویی و من درست می گویم! و این حرف در اصل یعنی: تو نمی فهمی و من می فهمم!

کسانی که از چنین روشی در ارتباط استفاده می کنند ، فاقد مهارت های لازم برای یک ارتباط مناسب و تاثیر گذار هستند زیرا در یک ارتباط صحیح باید موارد زیر رعایت شود؛

-دو نفر سعی کنند که در تعامل مشترک و برابر باشند.

-هر دو فرد سعی در بالابردن عزت نفس طرف مقابل داشته باشند.

-به یکدیگر نشان دهند که این ارتباط برای شان ارزشمند است.

اما در سبک محاوره ی مخالفتی ، چنین فردی درست بر عکس همه ی موارد بالا عمل می کند. وی سعی دارد خود را بالاتر نشان دهد، طرف مقابل را محکوم به ندانستن کند و عزت نفس او را از بین ببرد.

مخالفت های گاه دوست داشتنی

البته حرف زدن با فردی که چنین سبکی در گفت وگوهای خود دارد در برخی مواقع خالی از لطف نیست. با چنین افرادی هیچ وقت یک گفت وگوی سرد و کوتاه نخواهید داشت. همیشه در مقابل هر اظهارنظر، حرفی برای گفتن دارند و مخالفتی که خود باب گفت وگوی بعدی باشد را باز می کنند . اگر قرار باشد دیر به دیر مجبور به تحمل چنین آدمی باشید، می توانید از هم صحبتی پر فراز و نشیب لذت ببرید در غیر این صورت تحمل چنین همکلامی نه مشکل که گاهی محال است!

یک آینه بردارید

نگاهی به نوع گفت وگوی خودتان با دیگران داشته باشید ، زیرا ممکن است شما از آن دسته افرادی باشید که دیگران از هم صحبتی با او کلافه و خسته می شوند. فراموش نکنید هیچ گاه افرادی که چنین مشکلی در ارتباط دارند، در مرحله ی اول نمی پذیرند دچار مشکل هستند. آن ها فکر می کنند حق با خودشان است. شاید شما هم چنین مشکلی داشته باشید، بد نیست از نزدیکان خود بپرسید و مدتی گفت وگوهای خود را زیر نظر بگیرید.

تبدیل گفت وگوی مخالفتی به فعال

اگر چنین مشکلی ندارید اما در نزدیکان تان شخصی را سراغ دارید که سبک محاوره ای مخالفتی دارد و همین رفتارش شما را آزار می دهد، بهتر است در این خصوص با او صحبت کنید. می توانید دوستانه به او بگویید این همه مخالفت با نظر بقیه به ضررش تمام می شود و روزی بی هم صحبت می ماند و یا کمی با طنز و شوخی مقابله به مثل کنید تا طعم یک هم صحبت همیشه مخالف را بچشد. مسلماً این راهکارها در مورد افرادی ست که بی دلیل و منطق به مخالفت می پردازند، وگرنه لازم نیست همیشه، همه ی آدم ها با شما موافق باشند.

به او کمک کنید تا بتواند برخی مواقع به جای مخالفت ، سکوت کند. در قدم اول نمی توان انتظار داشت دیگران را تایید کند . همین که نگوید من مخالفم و تو اشتباه می کنی، یک قدم به اصلاح رفتارش نزدیک شده است.

همچنین می توانید برای او جایزه ای تعیین کنید. هرگاه مخالفتی نکرد، دوستانه تر و با مهربانی بیش تر او را پذیرا باشید و هرگاه مخالفت بی موردی انجام داد، کمی خود را ناراحت نشان دهید. هر تغییر رفتاری زمان می برد. مهم این است که آن فرد، متقاعد شود رفتارش اشتباه است . در غیر اینصورت هرچه تلاش کنید، تغییر نخواهد کرد.




طبقه بندی: موفقیت و آرامش،
برچسب ها: گفتگو، نصیحت، گفت و گوی فعال، گفت و گوی مخالفتی، چگونگی بیان نصیحت، بیان عقاید،
[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 249 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

نظر سنجی
روانشناسی بهتر است یا روانپزشکی ؟




درباره وبلاگ

همانطور که سلامت جسم برای همه ما مهم است, سلامت روان هم مهم است...
پس:
کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم

" امیدواریم وبلاگ روانشناسی سهمی در موفقیت شما توی زندگیتون داشته باشه ، هرچند این موفقیت حاصل اراده شماست و ما فقط واسطه ایم... "
" به امید روزی که همه مردم سرزمین من لبخند به لب داشته باشند... "

" وبلاگ منتخب میهن بلاگ،مجله موفقیت و راه موفقیت "
لینک دوستان
مطالب برتر و پر بازدید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب